بايستى ( 1 ) گوييم امّا بيت امرؤ القيس جرّ او بر عطف شواء است و التقدير او الصفيف شواء .
امّا بيت ديگر يك جواب از او آن است كه روا بود كه راوى غلط كرد و قصيده بر جر باشد و يا شاعر اقوا ( 2 ) كرده باشد در او و اگر چه قصيده بر جر است اين بيت بر رفع بود عطفا على ( راحل ) على الاقواء و لكن راوى غلط كرد و حمل اين بيت بر ابيات قصيده كرد در جر و ندانست كه شاعر اقوا كرد و جواب سديگر از او آن است فخاطب امر است از مخاطبه و كسر براى قافيه است و الاصل فخاطب اى اخبرني بما انت فاعل فأمّا قول الشّاعر :
لم يبق الَّا اسير غير منقلب
او موثق في عقال الاسر مكبول
جرّ او بر مجاورت نيست بل عطف است بر موضع اسير براى آن كه الَّا به معنى غير است و الَّا و غير متعاقب باشند و تقدير ( 3 ) آن است كه لم يبق غير اسير و غير موثق پس عطف او بر محل اسير باشد .
امّا قولهم : المسح بمعنى الغسل مسح به معنى غسل است براى آن كه مسح غسلى خفيف باشد و استشهاد ايشان بقولهم : تمسّحت للصّلاة چيزى نيست براى آن كه ما فرق كرديم ميان مسح و غسل . ديگر آن كه عدول باشد از ظاهر و بى دليلى عدول از ظاهر روا نباشد .
و امّا تقدير ايشان فعلى از ميان معطوف و معطوف عليه اعنى الرّأس و الرّجلين و آن كه گفتند : تقدير اين است كه : و امسحوا برؤسكم و اغسلوا ارجلكم ( 4 ) تا عطف نباشد ( 5 ) بر وجوه و ايدى ، چنان كه شاعر گفت :
علفتها تبنا و ماء باردا
و تقدير آن كه و سقيتها ماء باردا . و همچنين قول شاعر :
يا ليت بعلك فى الوغا
متقلَّد سيفا و رمحا
و التقدير و حامل رمحا گوييم اين نوع آن كه روا باشد كه در كلام دليل بود بر
هامش
( 1 ) . اساس : بائستى / بايستى .
( 2 ) . مر : اقرار .
( 3 ) . لت : تقرير .
( 4 ) . اساس وجوهكم ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . تب : باشد .