مجرورى ، او را مجرور كردند و چنان كه امرؤ القيس گفت :
كأنّ ثبيرا فى عرانين و بله ( 1 )
كبير اناس فى بجاد مزمّل
و مزمّل از صفت « كبير » است نه از صفت « بجاد » . و چنان كه اعشى گفت :
لقد كان فى حول ثواء ثويته
تقضّي لبانات و يسئم سائم
« ثواء » مجرور است به مجاورت « حول » . گوييم از اين چند جواب است :
اوّل آن كه اعراب به مجاورت در كلام عرب معروف نيست بر سبيل شذوذ و ندر ( 2 ) آمد و كلام خداى تعالى حمل نشايد كردن بر شذوذ ، دگر آن كه هر كجا اعراب به مجاورت آوردند حرف عطف در او نيست و در آيت حرف عطف است و حرف عطف مانع باشد از مجاورت براى آن كه حايل بود و مجاورت با حايل صورت نبندد .
وجهى دگر در ابطال جرّ به مجاورت آن است كه بعضى نحويان محقّق گفتند :
تقدير در جحر ضبّ خرب آن است كه « جحر ضبّ خرب جحره » چنان كه « مررت برجل حسن وجهه » پس « خرب » در اين جاى از صفت « جحر » باشد ، چنان كه حسن از صفت وجه باشد ، و تعسّف مجاورت حاجت نبود .
و امّا قول اعشى « لقد كان فى حول ثواء ثويته » جرّ او بر بدل است و از بدل اشتمال باشد چنان كه اعجبني زيد عقله و ادبه و معنى آن كه : اعجبني عقل زيد و ادبه ، فكذلك معنى البيت ، « لقد كان في ثواء حول ثويته » .
اگر گويند چه گويى در بيت امرؤ القيس كه در آن جا جرّ به مجاورت است و در او واو عطف است و هو قوله :
فظلّ طهاة اللَّحم من بين منضج
صفيف شواء او قدير معجّل ( 3 )
و كذلك قول الشّاعر :
فهل انت ان ماتت اتانك راحل
الى آل بسطام بن قيس فخاطب
و اين بيت را نيز ( 4 ) حرف عطف در اوست و اگر عطف بودى بر « راحل » مرفوع
هامش
( 1 ) . مصراع اوّل اين بيت در لسان ( مادّهء زمل ) و حاشيهء تفسير قرطبى ( 6 / 94 ) چنين است :كأن ابنا فى افانين و دقه .( 2 ) . تب ، آج ، مر ، لت : ندرت .
( 3 ) . اين بيت در اساس و مت و برخى نسخه بدلها مغشوش است ، با توجّه به آج تصحيح شد .
( 4 ) . لت : نه .