مىرود ، اين مرد مسلمان نيست . چون بيرون رفت به گلهء مدينه بگذشت . گله براند ( 1 ) و اين بيتها رجز مىگفت :
باتوا نياما و ابن هند لم ينم
بات يقاسيها غلام كالزّلم
خدلَّج السّاقين خفّاق القدم
قد لفّها اللَّيل بسوّاق حطم
ليس براعى ابل و لا غنم
و لا بجزّار على ظهر وضم
هذا اوان الشّدّ فاشتدّي زيم
چون سال ديگر بود به حج آمد با حاجيان بكر بن وائل از يمامه و تجارتى بسيار و مالى عظيم با او بود . مسلمانان گفتند ( 2 ) : حطم ( 3 ) اينك ( 4 ) ! و مال بسيار با خود ( 5 ) دارد رها كن ما را تا او را بكشيم و مال او به عوض چهار پاى خود بردايم . رسول - عليه السّلام - [ گفت ] ( 6 ) : روا نباشد كه او در حرم است و ماه ماه حرام است و او هدى آورده است و تقليد ( 7 ) كرده روا نباشد . گفتند : اى رسول اللَّه ! ما در جاهليّت چنين بسيار كردهايم . خداى تعالى اين آيت فرستاد : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّه ) * ، اى آنان كه ايمان آوردهايد حلال مداريد ( 8 ) شعاير خداى ( 9 ) .
عبد اللَّه عبّاس و مجاهد گفتند : مراد به شعاير مناسك حج است كه مشركان به حج آمدندى و هدى آوردندى مسلمانان خواستند تا بر ايشان غارت كنند . خداى تعالى نهى كرد ايشان را از اين ، بيان اين قول قوله تعالى : ذلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّه فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ . عطيّه گفت از عبد اللَّه عبّاس : مراد آن است كه حلال مداريد كه صيد كنيد در حال حرام ( 10 ) .
عطا گفت : مراد به شعاير معالم شرع است و معنى آن است كه لا تستحلَّوا حرمات اللَّه ، محرّمات شرع كه خداى تعالى حرام كرده است حلال مدارى و اوامر و نواهى او را بر وفق آنچه گفته است كار بندى .
هامش
( 1 ) . مر ببرد .
( 2 ) . لت ، مر اى رسول اللَّه :
( 3 ) . تب : حطيم .
( 4 ) . آج ، لت آمده .
( 5 ) . مر : همراه .
( 6 ) . اساس و مت : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 7 ) . وز : تقليل .
( 8 ) . آج ، لب : مدارى .
( 9 ) . مر : خدا را .
( 10 ) . كذا در اساس و وز و مت ، ديگر نسخه بدلها : احرام .