و استبهم الأمر اذا استغلق و بهيم ( 1 ) اسبى ( 2 ) باشد كه لونى و شيتى ندارد كه مخالف لون تنش باشد كه به آن بشناسند او را پس شناختن او مستبهم ( 3 ) بود و كار مجهول بسته را مبهم خوانند و الأنعام جمع نعم و واحد او بيشتر در شتر استعمال كنند امّا انعام كه لفظ جمع است در جملهء [ 361 - ر ] چهار پايان به كار دارند و مفسّران خلاف كردند در بهيمه انعام در اين آيت .
حسن و قتاده و ربيع و سدّى و ضحّاك گفتند جمله چهارپايان را خواست كه حلال كند ( 4 ) در شريعت بر ما از شتر و گاو و گوسفند و بعضى ( 5 ) گفتند : مراد جنين اين چهار پايان است آنچه در شكمهاى اينان ( 6 ) باشد ( 7 ) از بچگان براى آن كه ايشان را خلاف افتاد و مشكل شد بر ايشان كه اگر مرده باشد چه حكم دارد ( 8 ) .
عطيّة العوفىّ گفت ( 9 ) : عبد اللَّه عبّاس را پرسيدم از اين آيت گفت : مراد چنين چهار پايان است گفتم : اگر مرده باشد چون مادرش را بكشند . گفت : حلال باشد براى آن كه آن ( 10 ) بمنزلت احشاء اوست چون جگر و شش و جز آن و در اين اشارت به آن كرد كه : ذكاة امّها ذكاتها ، كشتن مادر كشتن او باشد و بنزديك ما مراعى بود اگر تمام خلق شده باشد و موى برآورده و در او روح نباشد حكمش اين باشد كشتن مادر كشتن او بود كه او بمنزلت جمادى بوده است در شكم مادر پس او بمثابت ( 11 ) بعضى احشاء شكم باشد و اگر تمام نشده باشد خلقش ( 12 ) به هيچ وجه حلال نباشد و اگر تمام خلق شده باشد و جان در او ( 13 ) باشد واجب باشد كه او را نيز بكشند تا حلال باشد چه اگر زنده از شكم مادر بگيرند و بنه كشند ( 14 ) رها كنند تا بميرد مردار باشد .
و قابوس روايت كند از پدرش كه روزى گاوى بكشتند و در شكم او جنينى بود ، عبد اللَّه عبّاس آن جا بگذشت دنبال آن بچّه گرفت و برداشت و گفت : هذا بهيمة
هامش
( 1 ) . لت : بهيمه ،
( 2 ) . اساس : اسپى / اسبى .
( 3 ) . مر : مبهم .
( 4 ) . مر : حلال كرد بر ما در شريعت ، لت : حلالاند .
( 5 ) . مر ديگر .
( 6 ) . تب ، مر : ايشان .
( 7 ) . لت : باشند .
( 8 ) . مر و .
( 9 ) . مر از .
( 10 ) . مر : اين .
( 11 ) . مر : بمنزلت .
( 12 ) . مر : خلقتش .
( 13 ) . درو / در او .
( 14 ) . آج : بنكشند .