فعيل به معنى فاعل باشد .
حق تعالى گفت او رسول خداست و ابو عبيد ( 1 ) گفت اين لفظ عبرانى است تازى نيست و درست آن است كه تازى است و ابراهيم گفت مسيح صدّيق باشد و امّا دجّال را ( 2 ) براى آن مسيح خوانند ( 3 ) لأنّه ممسوح العين اليمنى .
قوله و كلمته گفتند مراد به كلمه رسالت است يعنى رسول خداى كه از او گويد و گفتند مراد به كلمه آن كلام است كه فرشتگان او را به آن بشارت دادند في قوله : إِنَّ اللَّه يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ ( 4 ) اى ببشارة منه .
و حسن و قتاده گفتند مراد آن است كه خلق او عند كلمهء كن بود خداى تعالى گفت كن بباش ( 5 ) ببود جبّائى گفت كلمه در حقّ او مجاز است مراد آن است كه به او هم چنان راه يابند كه ( 6 ) به كلمه و براى آنش روح خواند كه به او زنده باشند چنان كه به روح * ( أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ ) * گفتند معنى القا اين جا آن است كه خداى تعالى با او گفت و اعلام كرد او را چنان كه يكى از ما گويد القيت اليه كلمة كلمتى به او انداختم يعنى اعلام كردم او را و بعضى دگر گفتند معنى القا خلق است اين جا يعنى خلقه فى رحمه .
* ( وَرُوحٌ مِنْه ) * ، در او چند قول گفتند قولى آن است [ كه ] ( 7 ) مراد آن نفخ است كه جبرئيل عليه السّلام به فرمان خداى در او دميد و روح و ريح به يك معنى باشد .
قال ذو الرّمّة فى وصف نار امر بالنّفخ فيها :
فلمّا بدت كفّنتها ( 8 ) و هى طفلة
بطلساء ( 9 ) لم تكمل ذراعا و لا شبرا
فقلت له ارفعها اليك و احيها
بروحك و افتنها لها فتنة قدرا ( 10 )
و ظاهر لها من يابس السّحب ( 11 ) و استعن
عليها الصّبار و اجعل يديك لها سترا
هامش
( 1 ) . تب ، آج ، لب ، مر ، مت : ابو عبيده .
( 2 ) . لت از .
( 3 ) . مر : گويند .
( 4 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 45 .
( 5 ) . مر : بباشد ، مت : بباش بود .
( 6 ) . كى / كه .
( 7 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 8 ) . اساس ، مر ، مت : كفّيتها ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . مر : بطلنا .
( 10 ) . ضبط اين كلمه در وز و تب : « قدرا » است .
( 11 ) . لت : السّحت ، چاپ شعرانى : العشب .