بندهء خداى و نه فرشتگان نزديك به عرش خداى و هر كه ننگ دارد از عبادت او و استكبار ( 1 ) كند حشر ( 2 ) كند ايشان [ را ] ( 3 ) با خود جمله .
( 4 )
آنان كه ايمان آرند ( 5 ) و كار نكو كنند ( 6 ) تمام بدهد ايشان را مزدشان و بيفزايدشان ( 7 ) از رحمت خود امّا آنان كه ننگ دارند و تكبّر كنند عذاب كند ايشان را عذابى سخت ( 8 ) و نيابند خود را بجز خداى يارى و ياورى .
اى مردمان آمد به شما حجّتى ( 9 ) از خداتان و بفرستاديم به شما ( 10 ) نورى روشن .
( 11 )
امّا آنان كه ايمان آرند به خداى و پناه دهند ( 12 ) به او در برد ايشان را در رحمتى از او ( 13 ) و نعمتى و ره ( 14 ) نمايد ايشان را به خود راهى راست .
فتوى مىپرسند ( 15 ) بگو كه خداى فتوى مىكند ( 16 ) شما را در برادران اگر مردى هلاك شود و نباشد او را فرزند و او را خواهرى بود او را بود نيمه آنچه رها كند و او ميراث گيرد ( 17 ) از او اگر نباشد او را ( 18 ) فرزندى و اگر
هامش
( 1 ) . آج ، لب : گردنكشى .
( 2 ) . آج ، لب : بر انگيزد .
( 3 ) . اساس : ندارد از تب افزوده شد .
( 4 ) . آج ، لب امّا .
( 5 ) . آج ، لب : آوردند .
( 6 ) . آج ، لب : كردند .
( 7 ) . آج ، لب : مر ايشان .
( 8 ) . آج ، لب : دردناك .
( 9 ) . آج ، لب رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم .
( 10 ) . وز مستقيما .
( 11 ) . آج ، لب پس .
( 12 ) . آج ، لب : چنگ در زدند .
( 13 ) . ازو / از او .
( 14 ) . آج ، لب : راه .
( 15 ) . تب : مىكند ، آج ، لب : مىخواهند .
( 16 ) . آج ، لب : مىدهد .
( 17 ) . آج ، لب : برد .
( 18 ) . آج ، لب : مر آن .