اين همه قوّت و منعت نيست كه غالب باشى ( 1 ) بر قضايا و احكام من ، چه اگر من خواهم كه شما را ببرم و به بدل شما ديگران را بيارم توانم كردن و قادرم بر آن و بر همه چيزى ، كه نه اوّل خلق شما بودى ( 2 ) يا پيش شما ديگران نبودهاند از شما بقوّت قوىتر و به قدمت پيشتر و به ساز و عدّت بيشتر چنان كه در قصّهء امم سالفه فرمود چند جاى ، منها في قصّة قارون : أَ وَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّه قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِه مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْه قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعاً وَلا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ ( 3 ) . و عاد را و ثمود و قوم نمرود را و قوم فرعون را همه از شما به عدد بيش بودند و به عدّة ( 4 ) پيش بودند و اهل هر قرنى از پس قرنى . چون قومى را فرود برد و قرنى را بر آرد ، اينان پندارند كه پيش از ايشان ( 5 ) جهان نبوده است و اوّل كس ايشاناند كه در جهان آمدهاند و يا هميشه خواهند ماندن ، و دست عزل روزگار به ولايت ( 6 ) ايشان نخواهد رسيدن . ندانند كه اين جهان ( 7 ) بازماندهء بسيار كسان است ( 8 ) و ميراث بسيار مردگان است .
در خبر مىآيد كه در عهد رسول - عليه السّلام - دو مرد در شقصى ( 9 ) خلاف مىكردند ، به حكومت پيش رسول آمدند و هر يكى از ايشان در آن پارهء زمين دعوى كرد و منازعت و مشاحّت از حدّ ببردند . جبرئيل - عليه السّلام - حاضر بود به اداء بعضى وحى رسول را - عليه السّلام - گفت : يا رسول اللَّه ! اين پارهء زمين را كه ايشان در آن خلاف مىكنند من چهار هزار مالك را ياد دارم .
و در خبر است كه يك روز بهلول مجنون بنزديك هارون الرّشيد رسيد در بعضى مواقف حج ، و هارون در هودجى بود و حجّاب او مردم را مىزدند [ 347 - پ ] و مىراندند . بهلول به بالايى برآمد و گفت :
حدّثني ابي عن فلان عن فلان انّه قال : رأيت رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه و سلَّم - في هذا المكان على حمار له و لم يكن هناك ضرب و لا طرد ،
گفت : رسول خداى ( 10 ) را ديدم درين جاى بر خرى نشسته ،
هامش
( 1 ) . تب : باشيد .
( 2 ) . تب : بوديد .
( 3 ) . سورهء قصص ( 28 ) آيهء 78 .
( 4 ) . مر : قوّت .
( 5 ) . مر : پيش از اين .
( 6 ) . مر : به رايت .
( 7 ) . لب : كه ايشان .
( 8 ) . كسانند .
( 9 ) . آج در حاشيه با خطى شبيه به متن افزوده : الشقص القطعة من الارض ، صحاح .
( 10 ) . رسول اللَّه .