باشد ، جز كه اين نوع به دستورى امام شايد كردن بنزديك ما ، و بنزديك مخالفان بى اذن امام روا باشد . ابو القاسم بلخىّ گفت : عند وجوب امام و بى دستورى امام نشايد ، الَّا عند الضّرورة ، فامّا عند عدم الامام روا باشد - و اللَّه اعلم .
بدان كه امر معروف و نهى منكر از فروع ابواب امامت است ، و ابواب امامت از اصول دين است ، و اخلال به او روا نباشد ، و اخبار به وجوب و تأكيد او متظاهر است .
حسن بصرى روايت كند ، كه رسول - عليه السلام - گفت : هر كه او امر معروف و نهى منكر كند ، او در زمين خليفه خدا باشد و خليفه رسول و خليفه كتاب .
راوى خبر گويد : مردى بنزديك رسول آمد و گفت : يا رسول اللَّه ! من خير النّاس ، بهترين مردمان كيست ( 1 ) ؟ گفت :
آمرهم بالمعروف و انهاهم عن المنكر و اتقاهم للَّه و اوصلهم للرّحم ،
آن كه امر معروف بيشتر كند و نهى منكر و از خدا بترسد و صله رحم كند .
عبد اللَّه عبّاس گفت ، رسول را - عليه السلام - گفتم : يا رسول اللَّه ! اگر ما همه معروف به جاى آريم و از همه مناكير اجتناب كنيم تا از آن هيچ رها نكنيم ( 2 ) ، و از اين هيچ ارتكاب نكنيم ( 3 ) ، و لكن امر معروف و نهى منكر نكنيم ديگران را ، روا باشد ؟
گفت : امر معروف كنى ( 4 ) و اگر چه بمعنى معروف ( 5 ) نكنى ( 6 ) ، و نهى منكر كنى ( 7 ) و اگر چه بعضى منكر ارتكاب كنى ( 8 ) .
نعمان بن بشير روايت كرد كه رسول - عليه السلام - گفت : مثل فاسق در ميان قوم چنان باشد كه كشتيى بود در دريا يا ( 9 ) ميان ( 10 ) قومى ، بروند و آن كشتى ببخشند و قسمت كنند و هر كس به نصيب و حصّه خود بنشيند . آنگه يكى از ايشان تبرى
هامش
( 1 ) . مب : بهتر آدميان كيستند ، مر : بهترين آدميان كيستند .
( 2 ) . مب ، مر : كه هيچ فرو نگذاريم .
( 3 ) . وز : ندارد .
( 8 - 4 ) . مب ، مر : كنيد .
( 5 ) . وز است ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 7 - 6 ) . مج : كنى ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . كذا : در مج : ديگر نسخه بدلها : ندارد .
( 10 ) . آج ، لب ، فق بود در ميان دريا .