اشعث قيس گفت : آيت در شأن من انزله بود كه مرا با كسى خصومتى بود در جاهى ( 1 ) ، پيش رسول رفتيم و من دعوى كردم . مرا گفت : گواه بيار ، گفتم ( 2 ) : گواه ندارم . گفت : او را سوگند بايد دادن . گفتم : اى ( 3 ) رسول اللَّه ! او سوگند بخورد و باك ندارد . رسول - عليه السلام - گفت : هر كه او سوگند خورد به دروغ بر مالى كه ببرد ( 4 ) روز قيامت با پيش خداى شود ، و خداى بر او خشمگير ( 5 ) باشد ، خداى تعالى اين آيت فرستاد .
ابن جريج بر عكس اين گفت : گفت : از ميان اشعث و مردى خصومتى افتاد در زمينى كه از آن او در دست اشعث بود ، به حكومت پيش رسول شدند . رسول - عليه السلام - گفت ( 6 ) مرد را : گواه بيار ، گفت : گواه ندارم . گفت : سوگندش ده .
اشعث سوگند بخورد به دروغ ، خداى تعالى ( 7 ) آيت فرستاد و او را دروغزن كرد ، او زمين ( 8 ) با جايگاه داد .
عبد اللَّه عبّاس گفت : آيت در امرؤ القيس بن عابس الكندى آمد ، و در عيدان بن اشوع ( 9 ) - در زمينى كه در دست او بود - [ و ] ( 10 ) گواه نداشت مدّعى . رسول - عليه السلام - خواست تا سوگند دهد امرؤ القيس را ، و او همّت كرد كه سوگند خورد ، آيت آمد [ 436 - ر ] . او بترسيد و سوگند نخورد ( 11 ) و زمين با خداوندش داد .
* ( إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ ) * ، آنان كه بخرند . گفتهاند : « اشترى » به معنى « باع » آمده است ، آنان كه عهد خداى به بهاى اندك بفروشند . بعضى دگر گفتند : « اشترى » بمعنى استبدل ، براى آن كه در مبايعت معنى معاوضت است كه هر يكى از متبايعان چيزى مىدهد تا چيزى بستاند . چون چنين بود در جاى « معاوضه » ، « اشترا » ( 12 )
هامش
( 1 ) . كذا : در مج : وز ( جاهى / جايى ، چاهى ) ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : جايگاهى .
( 2 ) . آج ، لب ، مب ، مر ، فق : من گفتم .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : يا .
( 4 ) . مب : ببرند .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : خشمگين .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر آن .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر اين .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر را .
( 9 ) . كذا : در مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : عندان بن اشوع ، چاپ شعرانى ( 3 / 86 ) : عيذان ابن اشوع .
( 10 ) . مج : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 11 ) . مج ، وز : بخورد ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 12 ) . آج ، لب ، فق : اشترى .