* ( وَرافِعُكَ إِلَيَّ ) * ، نباتى ( 1 ) و شيبانى گفتند : عيسى - عليه السلام - بر كوه طور ايستاده ( 2 ) بود ، جامه ( 3 ) از موى بز پوشيده ( 4 ) ، بادى سخت بر آمد عيسى بدويد ، در آن دويدن باد او را بر گرفت و به آسمان برد .
عبد اللَّه عبّاس گفت : موسى - عليه السلام - تا بود الَّا جامه صوف نپوشيد . و عيسى - عليه السلام - تا بود الَّا جامه شعر نپوشند . « صوف » ، پشم گوسپند ( 5 ) بود ، و « شعر » موى بز .
عبد اللَّه عمر گفت : رسول را ديدم كه طواف مىكرد ( 6 ) ، در ميانه ( 7 ) طواف تبسمى كرد . گفتند : يا رسول اللَّه ! سبب تبسم چه بود ( 8 ) ؟ گفت : در طوافگاه عيسى مريم را ديدم و دو فرشته ( 9 ) با او بودند .
و گفتهاند معنى آن است ( 10 ) : و رافعك في درجات الجنّة ، خداى تعالى تو را رفع كند ( 11 ) در درجات بهشت و مقرب گرداند ( 12 ) به رحمت خويش ( 13 ) .
* ( وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * ، و پاكيزه گرداند تو را از ( 14 ) كافران ، يعنى تو را از ميان ايشان به در آرد و برهاند . * ( وَجاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ ) * ، و آنان ( 15 ) كه پسروان تواند من زبر دست و قاهر گردانم بر كافران ، يعنى بر جهودان كه به تو كافر بودند .
ربيع انس گفت و حسن و قتاده ( 16 ) : مراد آنانند كه به او ايمان دارند ، چنان كه ( 17 ) دون آنان كه او را به دروغ دارند ( 18 ) يا دروغ گويند .
هامش
( 1 ) . وز : بناتى ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر : بنانى .
( 2 ) . آج ، لب ، مب ، مر : بايستاده .
( 3 ) . آج ، لب : جامه / جامه اى .
( 4 ) . آج ، لب ، فق بود .
( 5 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : گوسفند .
( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر و .
( 7 ) . وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ميان .
( 8 ) . دب : تبسم چيست .
( 9 ) . مب : ديدم با دو فرشته كه .
( 10 ) . مب كه .
( 11 ) . آج ، لب ، فق : رفيع گرداند ، مب : رفيع كند .
( 12 ) . آج ، لب ، فق ، مر : مقرون گرداند ، مب : مقرون كند .
( 13 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : خويشتن .
( 14 ) . مب ميان .
( 15 ) . آج ، لب ، فق ، مب را .
( 16 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ربيع انس و حسن و قتاده گفتند .
( 17 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : عبارت « چنان كه » را ندارد .
( 18 ) . مب : دروغ داشتند .