[ من ] ( 1 ) پذرفتم براى تو آنچه ( 2 ) در شكم من است آزاد كرده ، بپذير از من كه تو شنوا و دانايى .
چون بهار بنهاد ( 3 ) گفت : بار خدايا من بار نهادم به او ماده ( 4 ) ، و خدا داناتر است به آنچه بار نهاد ، و نيست نر ( 5 ) چون ماده ( 6 ) ، و من نام نهادم او را مريم ، و من پناه او با تو دهم و فرزندانش ( 7 ) از ديو رانده .
بپذيرفت ( 8 ) او را خداى بپذرفتنى نيكو و برويانيد او را رويانيدنى نيكو ( 9 ) ، و باز گذاشت او را زكريّا ، هر گه در شدى بر او زكريّا در محراب يافتى بنزديك او روزى . گفت ( 10 ) : اى مريم ! از كجا آمد تو را [ اين ] ( 11 ) ؟
گفت : او از نزديك خداست كه خدا روزى دهد آن را كه خواهد به غير شمار .
آن جا بخواند ( 12 ) زكريّا خدايش را ، گفت : خداى من بده مرا از نزديك خود فرزندى پاكيزه كه شنونده دعايى .
ندا كردند او را فريشتگان و او ايستاده بود نماز مىكرد ( 13 ) در محراب كه خداى مژده مىدهد تو را به
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز افزوده شد .
( 2 ) . آج ، لب ، فق : آن را كه .
( 3 ) . آج ، لب ، فق : پس آنگاه كه نهاد آن مادينه را كه در شكم داشت .
( 4 ) . اساس : چون ماده ، با توجّه به وز تصحيح شد .
( 5 ) . آج ، لب ، فق : نرينه .
( 6 ) . آج ، لب ، فق : مادينه .
( 7 ) . وز : و فرزندش .
( 8 ) . وز : بپذيرفت .
( 9 ) . اساس : « و برويانيد . . . نيكو » را ندارد ، از وز افزوده شد .
( 10 ) . آج ، لب ، فق : گفتى .
( 11 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز افزوده شد .
( 12 ) . اساس : بخاند ، با توجّه به وز تصحيح شد .
( 13 ) . اساس : نماز كرد ، آج ، لب ، فق : نماز مىگذارد ، با توجّه به وز تصحيح شد .