كى ( 1 ) روا دارد كه هفت اقليم بى امامى رها كند ! زمانه را امام بايد ، و رعيّت را راعى ، و گوسفند را شبان ، و تو مكلَّف به آن كه بشناسى كه [ از ] ( 2 ) اصول اسلامى اصلى است ، و از قواعد ايمان ( 3 ) قاعده ،
من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية
، چنين فرمود ( 4 ) - صلوات اللَّه عليه ( 5 ) - كه : هر كس كه بميرد و امام زمانه را نشناسد مردن او مردن جاهليان ( 6 ) باشد كه نه در اسلام بودند .
در اين خبر دو دليل است بر دو اصل از اصول ( 7 ) ما : يكى آن كه ، زمانه از امام خالى نباشد ، براى آن كه تا امام نباشد شناختنش واجب نباشد . و ديگر ، دليل است بر آن كه ( 8 ) معرفت امام از اصول دين است ، كه اگر نه چنين بودى نگفتى [ عليه السلام ] ( 9 ) كه : هر كه نشناسد او را مردن او مردن كافران بود .
[ قوله ] ( 10 ) : * ( يُصَوِّرُكُمْ فِي الأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ ) * ، در رحم صورت نگارد چنان كه خواهد ، يكى را سياه و يكى را سفيد ( 11 ) ، و يكى زشت و يكى نيكو ، و يكى دراز و يكى كوتاه ، يكى نر ( 12 ) يكى ماده ( 13 ) ، يكى سعيد ( 14 ) يكى شقى ، يكى كريم و يكى لئيم ، يكى خوشخو ( 15 ) و يكى بدخو ، چنان كه خواهد و مصلحت داند ، فَتَبارَكَ اللَّه أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ( 16 ) ، لِلَّه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ يَخْلُقُ ما يَشاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَيَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَإِناثاً ( 17 ) .
* ( لا إِله إِلَّا هُوَ ) * ، جز آن ( 18 ) خداى خدايى نيست كه قادر بود بر اين و امثال اين تا
هامش
( 1 ) . اساس به صورت : « كجا » هم خوانده مىشود ، مج ، وز : ندارد .
( 2 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 3 ) . اساس كه نو نويس است : اينان ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 4 ) . آج مهتر عالميان .
( 5 ) . مج ، وز و على آله .
( 6 ) . اساس ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : جاهلان ، با توجّه به مج تصحيح شد .
( 7 ) . اساس كه نو نويس است : احوال ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 8 ) . وز ، دب ، بدان كه .
( 10 - 9 ) . اساس كه نو نويس است : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 11 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، : سپيد .
( 12 ) . مب و .
( 13 ) . مب ، مر و .
( 14 ) . همه نسخه بدلها و .
( 15 ) . لب : خوشخوى .
16 ! سوره مؤمنون ( 23 ) آيه 14 .
( 17 ) . سوره شورى ( 42 ) آيه 49 و 50 .
( 18 ) . مج ، وز : او .