ذمّت ( 1 ) او وامى باشد مردم ( 2 ) را كه آن را وجه قضا نبود .
انس مالك روايت كرد كه رسول - عليه السلام ( 3 ) - گفت :
اياكم و الدين فانه هم بالليل و مذلة بالنهار .
و در خبر است كه : فرداى قيامت دو بنده پيش خداى شوند كه يكى را بر يكى حقّى باشد ، صاحب حق به وام دارد در آويزد و گويد : [ بار خدايا ! بفرماى تا حقّ من . بدهد . خداى تعالى گويد : كه از عهده حقّ او به در آى ( 4 ) . گويد : ] ( 5 ) بار خدايا من از عهده حقّ او چگونه برون توانم آمدن ( 6 ) ، و آنچه حقّ اوست بر من ، ندارم . حق تعالى . گويد : بنده ( 7 ) هيچ ممكن باشد كه او را عفو كنى ؟ بنده گويد بار خدايا نكنم كه حقّ من باز گرفت . حق تعالى گويد : اكنون با او باش تا حقّ تو بدهد . ايشان ساعتى توقّف كنند . گرماى قيامت در ايشان كار كند و تشنگى بر ايشان غالب شود ، حق تعالى بفرمايد [ 374 - ر ] تا حجاب بر دارند از ميان آن بنده ( 8 ) و بهشت و منازل و درجات و عرفات بهشت پيدا شود ايشان را و نسيم بهشت بر ايشان جهد ( 9 ) . مرد صاحب حق گويد : بار خدايا ! اين درجات و غرفات و منازل كراست ؟ حق تعالى گويد :
بنده اى راست كه حقّ دارد [ بر كسى ] ( 10 ) و آن كس از قضاى حقّ او عاجز باشد او را عفو كند و حقّ خود به او رها كند . آن بنده گويد : بار خدايا ! بر من گواه باش كه ( 11 ) حقّ خود را ( 12 ) رها كردم . حق تعالى گويد . ( 13 ) تو حقّ خود رها كردى من اوليترم ( 14 ) كه حقّ خود بر بنده خود رها كنم . درست در ( 15 ) دست يكديگر نهيد ( 16 ) و به بهشت رويد .
* ( وَاتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيه إِلَى اللَّه ) * ، ابو عمرو و يعقوب و سلَّام و ابو بحريه ( 17 )
هامش
( 1 ) . همه نسخه بدلها : در گردن .
( 2 ) . همه نسخه بدلها : مردمان را .
( 3 ) . همه نسخه بدلها : بجز مر : از رسول - عليه السلام - كه .
( 4 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب بنده .
( 5 ) . اساس : افتادگى دارد ، از تب آورده شد .
( 6 ) . تب : از عهده حقّ او چگونه به در آيم .
( 7 ) . فق را ، مب : اى بنده .
( 8 ) . تب : اين بنده ، مج ، وز ، ميان بنده .
( 9 ) . همه نسخه بدلها آن .
( 10 ) . اساس : ندارد ، از تب افزوده شد .
( 11 ) . همه نسخه بدلها ، بجز تب من .
( 12 ) . مج : كه من خود را حق بر او ، دب ، آج ، لب ، فق : به او ، مب ، مر : بر او .
( 13 ) . همه نسخه بدلها : چون .
( 14 ) . مر : اولايم .
( 15 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بر .
( 16 ) . تب : زنيد .
( 17 ) . اساس ، مج ، وز : ابو بحر به ( بدون نقطه ) ، تب ، مب ، مر : ابو بحيره ، دب : ابو يحيى .