و نحويان در محلّ اين جمله خلاف كردند ، بهرى گفتند : « واو » [ عطف است ] ( 1 ) ، [ 234 - پ ] و محلّ جمله فعلى جزم است عطفا على قوله : * ( وَلا تَأْكُلُوا ) * ، چنان كه گويى : لا تأكل ( 2 ) السّمك و تشرب اللَّبن نهى باشد از هر دو بهرى دگر گفتند : محلّ او نصب است به اضمار « أن » ، و اين را « واو » جمع خوانند ، چنان كه : لا تأكل السّمك و تشرب اللَّبن ، معنى آن است كه جمع مكن ميان هر دو ، إمّا اين كن و إمّا آن ، و مانند اين قول شاعر است :
لا تنه عن خلق و تأتى مثله
عار عليك إذا فعلت عظيم .
معنى آن بود كه : مال مردم به باطل مخورى ، آنگه بر سرى آنچه بتوانى ( 3 ) به دهن حاكم ( 4 ) باز نهى ، يعنى جمع مكنى بر اين قول ميان اين دو خصلت بد تا چنان نبود كه آن مثل : مع الحمّى دمّل و مع كفره قدرىّ .
* ( لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ ) * ، اى قطعة . و « فريق » ، فعيل بود به معنى مفعول ، يعنى آن پاره كه باز برند از مال و جدا كنند ، و لفظ فريق و طايفه ( 5 ) در مال استعمال كردن براى آن است كه مال عرب بيشتر اشتر و گوسفند ( 6 ) باشد و چهار پا ، و آن فرق و طوايف و قطع بود ، بيانش
قوله - عليه السّلام : لو كان لابن ادم واديان من مال لابتغى ( 7 ) اليهما ثالثا ( 8 ) و لا يملأ جوف ابن آدم الا التراب و يتوب الله على من تاب
، اگر آدمى را دو وادى مال باشد طلب سيوم ( 9 ) كند ، و اين معنى صورت نبندد ( 10 ) الَّا در چهار پاى ( 11 ) - چنان كه گفتيم .
* ( بِالإِثْمِ ) * ، اصل « إثم » در لغت تقصير باشد ، اعشى گفت در وصف شترى :
جماليّة تغتلي بالرّداف
إذا كذب الاثمات الهجيرا
[ اى ] ( 12 ) المقصّرات .
هامش
( 12 - 1 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . مج ، مر : تاكلوا .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : نتوانى .
( 4 ) . دب : حكام ، مب : حاكمان .
( 5 ) . مج : طائفى .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : گوسپند .
( 7 ) . وب ، وز : لا تبغى .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب : ثالث .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : سيم .
( 10 ) . دب : متصوّر نبود ، ديگر نسخه بدلها : مصوّر نبود .
( 11 ) . دب : چهار پايان .