عنك ، مرا از [ اين ] ( 1 ) شبهه فرج دادى كه خداى تو را از مكاره فرج دهاد ، و اين بيتها انشا كرد - شعر :
انت الامام الَّذي نرجوا ( 2 ) بطاعته
يوم المآب من الرّحمن غفرانا
اوضحت من ديننا ما كان ملتبسا
جزاك ربّك بالاحسان احسانا
ابو حنيفة النّعمان بن ثابت گويد : روزى در نزديك صادق جعفر بن محمّد الباقر عليهما السّلام ( 3 ) - شدم ، و او را سلام كردم . چون به در آمدم ، موسى جعفر را ديدم در دهليز سرا [ به كتّاب ] ( 4 ) نشسته - و سخت كوچك بود ( 5 ) - خواستم تا او را امتحان كنم ، گفتم : يابن رسول اللَّه ! اين يحدث الغريب عندكم ، غريبى كه به شهر شما رسد كجا قضاى حاجت كند ؟ گفت : از كنار جويها و زيردار ميوهها و پيرامن سرايها و رهگذرها و مسجدها اجتناب كند ، و آن جا كه خواهد جز اين قضاى حاجت كند .
گفت : چون اين بشنيدم از او در چشم من افتاد ترفّع ( 6 ) تمام ، گفتم : يابن رسول اللَّه ! نيكو گفتى .
مسأله ديگر بپرسم به دستورى ؟ گفت : بيار . گفتم : معصيت بنده از كيست ؟
در من نگريد و مرا گفت : بنشين تا تو را خبر دهم . من بنشستم ، گفت : حال معصيت از چند وجه بيرون نيست : يا از خداست ، يا از بنده ، يا از خدا و بنده .
اگر از خداست دون بنده ، خدا از آن عادلتر است كه بنده را به فعلى كه او نكرده باشد مؤاخذه كند ، كه بس ( 7 ) اين ظلم باشد ( 8 ) .
و اگر از خدا و بنده است ، پس او شريك بنده باشد ( 9 ) ، و قوى اولى ( 10 ) باشد به انصاف و ( 11 ) بنده ضعيفش .
و اگر از بنده است تنها :
فعليه وقع الامر و اليه توجه النهى ، و له حق الثواب و العقاب ، و وجب الجنة و النار
، لا جرم امر به اوست ، و نهى او راست ، و ثواب و
هامش
( 4 - 1 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 2 ) . مج ، وز : نرجو .
( 3 ) . اساس : عليهم السّلام ، با توجّه به مج تصحيح شد .
( 5 ) . مج ، وز ، فق : بودم .
( 6 ) . مج ، وز ، مب ، مر : توقع ، دب ، آج ، لب ، فق : بوقع .
( 7 ) . مج ، وز ، دب ، مب ، مر : پس .
( 8 ) . مب : او ظلم كرده باشد .
( 9 ) . مج : شريك باشد با بنده .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها بجز مب ، مر : اوليتر .
( 11 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : ندارد .