فعل خود بر حسب مراد خود منع نتواند كردن ، و او همه كنندگان ( 1 ) را اگر خواهد از آنچه مىكنند منع تواند كردن تا اوّل و آخر آيت در معنى مطابق باشد .
در خبر است كه : مردى با امير المؤمنين على - عليه السّلام - در حرب صفّين بود ، او را گفت : يا امير المؤمنين ! اخبرنا مسيرنا الى الشّام اكان بقضاء من اللَّه و قدر ( 2 ) ، خبر ده ما را ( 3 ) از رفتن ما ( 4 ) به شام ( 5 ) به قضا و قدر خداى بود يا نه ؟ گفت :
و اللَّه ما هبطنا واديا و لا علونا تلعة و لا وطئنا موطئا الَّا بقضاء من اللَّه و قدر ،
گفت : به خداى كه هيچ بلند بر نشديم ، و هيچ نشيب فرو نيامديم ، و پاى بر هيچ جاى ننهاديم الَّا به قضا و قدر خدا .
مرد شامى گفت : يا امير المؤمنين ! فعند اللَّه احتسب عنايى ، پس رنجى كه مرا در اين راه رسيد همانا بر خداى نويسم كه مرا در آن مزدى نباشد ، چون مىگويى به قضا و قدر خداست . امير المؤمنين گفت : نه :
انّ اللَّه قد اعظم لكم الاجر في مسيركم و انتم سايرون [ و في مقامكم و انتم مقيمون و لم تكونوا في شىء من حالاتكم مكرهين و لا اليها مضطرّين و لا عليها مجبرين ،
خداى تعالى ] ( 6 ) مزد شما عظيم ( 7 ) كرد بر رفتگان ( 8 ) در آن حال كه مىرفتى ، و بر مقامتان در آن حال كه مقيم بودى ، براى آن كه در هيچ حال مكره نبودى و ملجأ و مضطرّ نبودى .
شامى گفت : يا امير المؤمنين ! كيف ذلك و القضاء و القدر ساقانا و عنهما كان مسيرنا و انصرافنا ، چگونه باشد اين قضا و قدر ما را به آن جا راند و از قضا و قدر رفتيم و آمديم ؟
و امير المؤمنين - عليه السّلام - گفت :
يا اخا اهل الشّام لعلَّك ظننت قضاء لازما و قدرا ( 9 ) حتما لو كان ذلك كذلك لبطل الثّواب و العقاب و سقط الوعد و الوعيد و الأمر من اللَّه و النّهى و ما كان المحسن اولى به ثواب الاحسان من المسيء و لا
هامش
( 1 ) . اساس : كند كار را ، با توجّه به مج تصحيح شد .
( 2 ) . چاپ شعرانى ( 2 / 314 ) : قدره .
( 3 ) . اساس كه نو نويس است : مرا ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 4 ) . اساس : من ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . مج ، وز تا .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد .
( 7 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : بعظيم .
( 8 ) . آج : رفتنتان .
( 9 ) . لب ، فق و .