گفت : بيا تا برويم . با لشكرگاه آمدند . داود - عليه السّلام - در راه كه مىآمد ، سنگى آواز داد او را كه : مرا بردار كه من سنگ هارونم كه فلان پادشاه را به من بكشت . برگرفت و در توبر [ ه ] ( 1 ) نهاد . به سنگى ديگر بگذشت ، آواز داد كه : مرا بردار كه من سنگ موسىام كه فلان پادشاه را به من كشت » . به سنگى ديگر رسيد ، آواز داد كه : مرا بردار كه من سنگ توام كه هلاك جالوت در من نهادند . خداى تعالى مرا براى تو مىداشت . برگرفت و در توبر [ ه ] ( 3 ) نهاد .
چون جالوت سلاح در پوشيد و صفها كالزار ( 4 ) راست كردند ، جالوت بيرون آمد بر اسپى ( 5 ) گرانمايه نشسته ، و سلاح تمام پوشيده مبارزه خواست . طالوت اسپى نيكو بياورد و سلاح تمام ( 6 ) ، تا داود ( 7 ) در پوشيد و بر نشست و پاره اى برفت و باز آمد . مردم گفتند : كودك است ، بترسيد . گفت : أيّها الملك ! اين سلاح نه ساز من است ، و من كالزار ( 8 ) به قوّت خداى كنم نه به عدّت و سلاح . مرا رها كن تا چنان كالزار ( 9 ) كنم كه مرا بايد ، گفت : تو دانى . آن سلاح بكند و پياده شد ، و آن توبر [ ه ] ( 10 ) در بر افگند و قلاسنگ ( 11 ) به دست گرفت و پيش جالوت آمد .
و جالوت مردى مذكور بود به قوّت و شدّت ( 12 ) و شجاعت ، و به تنها ( 13 ) بر لشكرهاى گران حمله بردى ، و ترك را كه بر سر داشت ( 14 ) [ 338 - پ ] سيصد من آهن بود - على ما جاء فى التّفسير .
چون در داود نگريست ( 15 ) ، ترسى از او در دلش افتاد ، گفت : تو آمده اى به ( 16 ) قتال
هامش
( 3 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد .
( 2 ) . دب برگرفت ، مب ، مر بر گرفت و در توبره نهاد .
( 4 ) . مج ، وز ، فق ، مب ، مر : صفهاى كارزار .
( 5 ) . مب : اسب .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق به او داد .
( 7 ) . دب : داود تمام ، مب ، مر : به داود داد او .
( 9 - 8 ) . مج ، وز ، دب ، فق ، مب ، مر : كارزار .
( 10 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد ، همهء نسخه بدلها سنگ .
( 11 ) . مب : فلاسنگ .
( 12 ) . مب : شوكت .
( 13 ) . مج ، وز : بتنهايى .
( 14 ) . اساس از اين جا تا آخر اين مجلَّد به صورت نو نويس و مغلوط است .
( 15 ) . آج ، لب ، فق ، مر : نگريد .
( 16 ) . مج : بر .