محيصن ( 1 ) « بنهر » ساكنة الهاء خوانند . و اين دو لغت است ، مثل : « شعر » و « شعر » ، و « شمع » و « شمع » ، و « صمغ » و « صمغ » ، و « فحم » و « فحم » .
عبد اللَّه عبّاس و سدّى گفتند : جوى فلسطين خواست . قتاده و ربيع گفتند : آبى است از ميان اردن و فلسطين خوش . و « ابتلاء » آن بود كه گفت : * ( فَمَنْ شَرِبَ مِنْه فَلَيْسَ مِنِّي ) * ، هر كه از اين جوى آب خورد ، از من هيچ نيست ، يعنى نه از اهل دين من است ، بيانش : فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّه مِنِّي ( 2 ) . . . ، اى من اهل ديني . و هر كس كه از اين آب باز نخورد او از من است ، و از اهل دين و طاعت من است . و « طعم » به معنى شرب است اين جا . و اصل در طعام باشد ، و اين جا مجاز است ، و براى آن گفت كه مراد ذوق است ، نظيره قوله : لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا ( 3 ) . . . ، و در اين آيت استشهاد اگر حمل بر عموم كنند در مأكول و مشروب اوليتر باشد ، و لكن در آيت ما حمل جز بر مشروب نشايد كردن براى قرينه . آنگه استثنا كرد تا حرج نباشد ، گفت : * ( إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِه . ) *
نافع و ابو عمرو و ابو جعفر خوانند : « غرفة » به فتح « غين » ، و در شاذّ جماعتى بسيار هم اين قراءت خواندند ، منهم : عبد اللَّه بن العبّاس و ابن ابي اسحاق و سليمان التّيمىّ و شيبه و ابو بحريه ( 4 ) و ايّوب . و باقى قرّاء « غرفة » بضمّ الغين خواندند ، گفتند :
دو لغت است ، و كسائى و ابو عبيد ( 5 ) گفتند : ميان ايشان فرق آن است كه « غرفة » به فتح « غين » مصدر باشد مرّة واحدة ، من غرفت . و « غرفة » ، اسم باشد ، نام آن مقدار آب بود كه در دست گنجد .
گفتند : ايشان را كه : از اين جوى مخوريد ( 6 ) ، و اگر خوريد ( 7 ) بيشتر از كفى مخوريد ( 8 ) ، امتثال نكردند و التفات نكردند ، و همه از آن جوى آب خوردند ، و تمام
هامش
( 1 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : ابن محيص ، با توجّه به ضبط كلمه در مآخذ و منابع مربوط به اعلام تصحيح شد .
( 2 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، سورهء ابراهيم ( 14 ) آيهء 36 ، چاپ شعرانى ( 2 / 300 ) : و من لم يطعمه فانه مني .
( 3 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 93 .
( 4 ) . كذا : در اساس با ، مج : لحرمه ( بدون نقطه ) ، وز : بحرمه ، چاپ شعرانى ( 2 / 301 ) : ابو مخرمه .
( 5 ) . مب : ابو عبيده .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق : مخورى / مخوريد .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق : خورى / خوريد .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق : نخورى / نخوريد .