و « ما » در محلّ نصب است به « انّ » ، و جار و مجرور در جاى خبر اوست .
« يتفجّر » ، گشاده مىشود ، [ 102 - پ ] و در شاذّ « ينفجر » خواندهاند . و تفجّر و انفجار ، خروج آب باشد از منبع خود ، و « انهار » ، جمع نهر باشد ، و اصل او اتّساع بود ، و منه النّهار لاتّساع الضّياء فيه . و مراد به جويها آب است ، و لكن اكتفا كرد به ذكر جويى از آب .
و بهرى از آن ، آن است كه شكافته مىشود و آب از او بيرون مىآيد ( 1 ) ، و اين تكرار نباشد براى آن كه به اوّل آب خواست كه از كاريزها در سنگ كنده بيرون مىآيد تا جويها روان مىشود ، و دوم ( 2 ) آب چشمهها ( 3 ) خواست كه در كوهها از خانيها ( 4 ) مىزايد ، فهذه عيون نابعة ، و تلك انهار جارية و مغربي گفت : مراد به حجارت اوّل كوههاست كه انهار از او بيرون مىآيد ، و به دوم سنگ موسى است كه در تيه آب از او مىآمد به معجزهء موسى - عليه السّلام .
* ( وَإِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ ) * ، و از سنگها بهرى آن است كه از كوهها فرو مىآيد از ترس خداى . مغربى گفت : مراد به « من » اين جا « با » ست ، چنان كه گفت :
يَحْفَظُونَه مِنْ أَمْرِ اللَّه ( 5 ) . . . ، و المعنى ( 6 ) بامر اللَّه .
و در معنى « هبوط » ، اين جا چند قول گفتند : قولى آن است كه مراد سايهء كوههاست و سنگها كه بر زمين افتد ، چنان كه گفت : يَتَفَيَّؤُا ظِلالُه عَنِ الْيَمِينِ وَالشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّه ( 7 ) . . . ، چنان كه آن سايهء بر زمين افتاده را آن جا ساجد خواند ( 8 ) بر توسّع ، اين جا هابط خواند ( 9 ) بر سبيل مجاز .
قول دوم ( 10 ) آن است كه : مراد به اين سنگها كوه است كه پاره پاره شد عند تجلَّى چون سؤال رؤيت رفت .
هامش
( 1 ) . مب چنان كه فرموده : * ( وَإِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْه الْماءُ ) * .
( 2 ) ، 8 . مب ، مر : دويم .
( 3 ) ، 10 . اساس : چشمها / چشمهها .
( 4 ) . اساس : جايها ، با توجّه به مج تصحيح شد .
( 5 ) . سورهء رعد ( 13 ) آيهء 11 .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : اى .
( 7 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 48 .
( 9 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : خوانند .