چشمه . « منه » اى من الحجر ، از او ، يعنى از سنگ .
* ( اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً ) * ، دوازده چشمهء آب . و « عين » ، از اسماء مشتركه است ، عين چشم باشد و چشمهء آب باشد ، و عين الميزان ، چشمهء ترازو باشد ، و عين الرّكبة ، سر زانو باشد ، و عين زر باشد ، و عين الشّىء ، ذاته و شخصه باشد .
و گفتهاند : تسميت اين جمله به يك نام براى تدوير و تقوير ( 1 ) آن است ، و تخصيص اين عدد براى آن بود كه ايشان دوازده سبط بودند از دوازده فرزند يعقوب - عليه السّلام . و عين مؤنّث اللَّفظ است ، براى آن « اثنتا عشرة » گفت ، « تا » در « عشرة » و « اثنتا » در آورد . و نصب او بر تميز است . و « الف » تثنيه علامت رفع بود ، و « يا » علامت نصب و جرّ ، و رفع اين جا به فاعليّت است ، و نصب في قوله :
وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً ( 2 ) . . . ، بمفعوليّت .
* ( قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ ) * ، هر سبطى از اسباط چشمهء خود شناختندى . و مراد به « اناس » ، سبطى از اسباط است ، يعنى كلّ سبط مشربهم . « مشرب » ، جاى شرب باشد ، و به معنى مصدر باشد چون : مدخل و مخرج و مطلع . * ( كُلُوا وَاشْرَبُوا ) * ، تقدير چنان است كه : و قلنا لهم ، از جملهء آن مواضع است كه قول در او حذف كرده است ، چون حال بر اين جمله بود ، ما ايشان را گفتيم : * ( كُلُوا وَاشْرَبُوا ) * ، بخورى از اين « منّ » و « سلوى » ، و باز خورى از اين چشمههاى ( 3 ) آب كه من شما را روزى كردهام .
و حدّ روزى بگفتيم ، و روزى را با خود حوالت كرد از آن جا كه او آفريند ( 4 ) ، و اسباب رسيدن از تمكين [ 92 - ر ] و آلات او كند . * ( وَلا تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ ) * ، و در زمين فساد مكنى . و العثوّ و العيث ، اشدّ الفساد ، و اين مقلوب است به اتّفاق المعنى ، يقال : عثا يعثو عثوّا و عاث يعيث عيثا و عثى يعثى عثيّا ، هم لغتى است در اين معنى ، قال عدىّ بن الرّقاع :
لو لا الحياء و انّ رأسي قد عثا
فيه المشيب لزرت أمّ الهيثم
و قال رؤبة :
هامش
( 1 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، مر : تغوير .
( 2 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 12 .
( 3 ) . اساس : چشمهاء / چشمههاى .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : آفريد .