است ، چنان كه گفت : وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّه لا تُحْصُوها ( 1 ) .
و قولى ديگر آن است كه : نعمت آن است كه در اين آيات از پس اين خواهد - آمدن تفصيل آن ، از نجات ايشان از آل فرعون و نجات ايشان از غرق و هلاك آل فرعون ، و آن انواع نعمت كه بر پدران ايشان كرد در تيه ، و قصّهء آن بيايد در جاى ( 2 ) خود . و اين روايت هشام است از عبد اللَّه عبّاس .
و ابو العاليه گفت : مراد به نعمت اين جا آن است كه در آيت ديگر گفت :
اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّه عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِياءَ وَجَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَآتاكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ ( 3 ) ، خداى تعالى ايشان را اين ( 4 ) نعمتها ياد داد براى دو كار را :
يكى آن كه در اين جمله نعمتها ، بعضى آن است كه تصديق رسول - عليه السّلام - در آن است ، چون توريت و انجيل و زبور و كتابهاى منزل بر پيغامبران ايشان . پس در جمله اين نعمتها بعضى آن است كه متضمّن است به وجوب تصديق پيغامبر ما - عليه السّلام - و اين قول اصمّ است .
دوم آن كه كثرت نعم ايجاب عظم معصيت كند در كفران او .
امّا نعمت بر آباء از كجا نعمت بر فرزندان بود از دو وجه باشد : يكى آن كه اگر آن نعمت نفرمودى ايشان نماندندى ، اينان حاصل نشدندى . دگر آن كه : در جمله اين نعمتها بعضى آن است كه در در تشريف ( 5 ) و تفضيل دارد ، و تشريف پدران تفضيل فرزندان بود در وقت مفاخرت .
قوله تعالى : * ( وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ ) * ، يقال : و فى به عهده و اوفى لغتان ، و اوفي على كذا ، اى اشرف عليه ، و اوفى على كذا اى زاد عليه ، و اوفى عليه حقّه ، و وفاه اى اعطاه تامّا وافيا ، و شاعر مىگويد فى الجمع بين اللَّغتين .
امّا ابن عوف فقد اوفى بذمّته
كما وفى بقلاص النّجم حاديها
[ 69 - ر ] و مراد به عهد آن عهد است كه خداى تعالى برايشانها گرفت در كتب ايشان كه اوامر خداى تعالى كار بندند ( 6 ) و از مناهى اجتناب كنند و تحريف
هامش
( 1 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 18 .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مب : به جاى .
( 3 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 20 .
( 4 ) . دب : از .
( 5 ) . كذا : در اساس ، مج : كه در تشريف ، ديگر نسخه بدلها : كه تشريف .
( 6 ) . مج ، دب : كار بندد .