آل محمّد صلوات فرستى . گفت : محمّد كه باشد ؟ گفتند : آخر پيغامبران از فرزندان تو [ 61 - ر ] ، و اگر نه براى او ( 1 ) بودى تو را نيافريدندى .
پس فريشتگان خواستند تا علم آدم امتحان كنند ، گفتند : يا آدم ! اين كيست ؟
گفت : امرأة ، زنى است . گفتند : چه نام است اين را ؟ گفت : حوّا . گفتند : چرا حوّا خوانند اين را ؟ گفت : لأنّها خلقت من حىّ ، براى آن كه اين را از حيّى ( 2 ) آفريد .
گفتند : چرا آفريد اين را ؟ گفت : تا ما را به يكديگر سكون باشد .
و در خبر است كه رسول - عليه السّلام - گفت : خداى تعالى زنان را از استخوان ( 3 ) پهلو آفريد ، و آن كژ ( 4 ) باشد ، اگر خواهى تا راست باز كنى بشكنى ، و اگر استمتاع كنى به دو در او كژى باشد ، و ظاهر قرآن بر اين است ، في قوله تعالى : هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَجَعَلَ ( 5 ) مِنْها زَوْجَها ( 6 ) . . . ، و « منها » ، راجع است با نفس آدم .
و در ( 7 ) احكام امير المؤمنين - عليه السّلام - مىآيد كه : يك روز شريح قاضى كه حاكم بود از قبل امير المؤمنين - عليه السّلام - به حكم نشسته بود ، مردى و زنى به نزد او در آمدند و گفتند : ما را بر تو مسأله اى است ، و لكن به خلوت شايد گفتن : شريح فرمود تا جاى ( 8 ) خالى كردند ، آنگه اين مرد گفت : اين زن دختر عمّ من است و حلال من است ، لها ما للرّجال و ما للنّساء ، هم آلت مردان دارد و هم آلت زنان ، اكنون چه گويى ؟ او مرد است يا زن ؟ گفت : بول به كدام آلت مىكند ؟ زن گفت : به هر دو .
گفت : از كدام آغاز زودتر بود ؟ گفت : هر دو به يك جاى ( 9 ) . گفت : از كدام زودتر منقطع شود ؟ گفت : به يك جا . گفت : شهوتش به كدام باشد ؟ گفت : به هر دو ، تا آن حدّ ( 10 ) كه مرا از اين شوهر فرزندى است ، و من كنيزكى دارم ، از او نيز فرزندى دارم .
هامش
( 1 ) . مر : نه سبب وجود او .
( 2 ) . مر : زنده .
( 3 ) . مج ، دب : استخان .
( 4 ) . مر : كج .
( 5 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : خلق ، به قياس با متن قرآن مجيد ، تصحيح شد .
( 6 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 189 .
( 7 ) . مب : شريح در .
( 8 ) . دب ، مب : جايى .
( 9 ) . مب ، مر : يك بار .
( 10 ) . مج ، فق : تا از حدّى ، آج ، لب : تا آن حدّى .