ديگر چنين آمد كه : هفتاد بار به آب بفرمود ( 1 ) شستن ( 2 ) جمره اى ( 3 ) كه از دوزخ بياورند به دنيا ، تا چنين شد كه مىبينى . گفتند : يا رسول اللَّه ! اگر اين آتش بودى ، همانا كفايت بودى ؟ گفت : بلى ! و لكن عظيمتر از اين است [ 42 - ر ] به شست ( 4 ) و نه جزو ، هر جزوى مثل اين آتش . و در خبرى ديگر آمد كه : اگر اهل دوزخ را بر آتش دنيا نهند ، از راحت خوابشان بربايد .
و در خبر است كه - رسول - عليه السّلام - گفت : اگر در اين مسجد صد هزار مرد باشند ( 5 ) و در ميان ايشان يك مرد باشد از اهل دوزخ ( 6 ) ، دمى بر آرد ، جمله از تف دم او بسوزند .
و عبد اللَّه عبّاس روايت كند كه ، رسول - عليه السّلام - گفت : اى مردمان ! از خداى بترسى ( 7 ) حقّ ترسيدن او كه اگر قطره اى زقّوم دوزخ در دنيا چكانند ، طعام و شراب و معاش بر همه اهل دنيا تلخ شود و تباه گردد ، پس حال آن كس كه همه طعامش از آن باشد ، چگونه بود ! و در خبر مىآيد كه : چون داود - عليه السّلام - گريستى ، مردمان او را گفتندى :
كمتر گرى ! گفتى : رها كنى تا بگريم ( 8 ) پيش از آن روز كه در آن روز گريه سود ندارد ، و پيش از آن كه استخوانها ( 9 ) در دوزخ سوخته شود و فريشتگان عذاب مسلَّط گردند ( 10 ) فريشتگانى غلاظ شداد ( 11 ) ، لا يَعْصُونَ اللَّه ما أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ ( 12 ) .
منصور عمّار گويد : سالى از سالها به حجّ خانهء خداى مىشدم ، به كوفه فرود آمدم . شبى بيرون آمدم در كويى از كويهاى ( 13 ) كوفه مىگذشتم . از سرايى آوازى به در مىآمد كه مىگفت : بار خدايا ! به عزّ و جلال تو كه من به آن معصيت كه كردم مخالفت تو نخواستم ، و به نكال تو و عذاب تو جاهل نبودم ، و لكن خطيئتى عارض شد
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب فرو برد و .
( 2 ) . دب : و شستن ، مب : تا شستند .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب : جزوى ، مر : افتادگى دارد .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : شصت .
( 5 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، وز ، مر : باشد .
( 6 ) . مب واو ، مر و .
( 7 ) . آج ، لب ، فق : نترسيد .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج ، وز : گريه كنم .
( 9 ) . وز : استخانها .
( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر و عزّت از ميان سلطان و گدا برداشته شود .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج ، وز : كه غلاظ و شداداند .
( 12 ، 13 ) . سورهء تحريم ( 66 ) آيهء 6 .