پيروى از مذهب فلاسفه در خدمت وى ميزيست و به وى نزديك بود .
روزى فقيهى پيش او آمد و با او به بحث و مناظره پرداخت .
آن مرد همين كه برخى از معتقدات فلاسفه را آشكار ساخت ، فقيه از جاى برخاست و به سوى او رفت و در حضور ركن الدين او را كتك زد و دشنام داد . در حالى كه ركن الدين تماشا مىكرد و همچنان خاموش بود .
پس از رفتن فقيه ، آن مرد به ركن الدين گفت : « در حضور تو با من چنين مىكنند و تو ناراحت نمىشوى ؟ » جواب داد ، « اگر من حرفى مىزدم همهء ما كشته مىشديم .
چيزى را كه تو مىخواهى ، نمىتوان اظهار كرد . »
آن مرد كه اين سخن شنيد از خدمت ركن الدين كناره گرفت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 34
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٤