اين خلافت طمع بسته است .
و اگر در آنچه ادعا مىكند صادق نيست ، پس كارهائى كه در دست اوست به بدترين گونهاى انجام مىيابد . )
سرانجام خليفه او را از كار بر كنار كرد ، و مىگفتند سبب عزل او چيز ديگرى جز اين بوده است .
نصير الدين ، پس از آن كه معزول شد ، به خليفه پيام فرستاد و گفت :
« روزى كه من بدين جا آمدم ، نه يك دينار داشتم و نه يك درهم و در اين جا از پول و چيزهاى گرانبها و جز اينها ، بيش از پنج هزار دينار نصيبم شد . »
در اين نامه درخواست كرد كه همهء دارائى او را بگيرند و او را رها سازند تا بتواند در مشهد على ( نجف ) اقامت كند و به - كارهاى برخى از علويان برسد .
خليفه به دو پاسخ داد :
« ما چيزى به تو نداديم كه بخواهيم آن را از تو پس بگيريم حتى اگر آنچه داشتى زمين را از طلا پر مىساخت . تو در امان خداوند و امان ما هستى و ما چيزى از تو نشنيدهايم كه شايستهء چنين كيفرى باشد جز اين كه دشمنان تو دربارهء تو زيادهروى مىكنند .
بنابر اين ، هر جا را كه دلت مىخواهد انتخاب كن و دولتمند و محترم بدان جا برو . »
او هم اين راه را برگزيد كه از سوى خليفه تحت حمايت قرار گيرد تا دشمنش نتواند بر او دست يابد و به جان او آسيب رساند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٩