آنگاه براى خليفه نامهاى نگاشت و دربارهء گريز خويش پوزش خواست و گفت : « من از دست وزير گريختم . »
بعد ، امير جمال الدين قشتمر ، كه از برگزيدهترين مملوكان خليفه بود و بيش از همه در او اثر مىگذاشت ، كار امير الحاج مظفر الدين را پيروى كرد و به لرستان رفت و از آن جا براى خليفه پيام فرستاد و عذر خواست و گفت :
« اين وزير مىخواهد از مملوكان خليفه هيچ كس در خدمت وى باقى نماند . و شكى نيست كه او مىخواهد دعوى خلافت كند . »
مردم هم در اين باره سخنان بسيار گفتند و شعر ساختند .
شعرى كه يكى از آنان سروده ، چنين است :
الا مبلغ عنى الخليفة احمدا * توق وقيت السوء ما انت صانع
وزيرك هذا بين امرين فيهما * فعالك ، يا خير البرية ، ضائع
فان كان حقا من سلالة احمد * فهذا وزير فى الخلافة طامع
و ان كان فيما يدعى غير صادق * فاضيع ما كانت لديه الصنائع
( يعنى : اى پيغامگزار ، پيام مرا به خليفه احمد برسان و بگو بدىها را از پيرامون اعمال خود بگردان ، اين وزير تو از دو حال خارج نيست ، و در هر دو حال ، اى بهترين مردم ، كار تو تباه خواهد شد .
اگر به راستى از خاندان پيامبر است پس وزيرى است كه در