سبب بيرون رفتن ملك عادل از مصر با لشكريان خويش اين بود كه فرنگيان قبرس چند كشتى از ناوگان مصر را گرفتند و كسانى را كه در كشتىها بودند اسير كردند .
ملك عادل به صاحب عكا پيام فرستاد و از او خواست كه هر چه را گرفته برگرداند .
به دو گفت :
« ما با هم در حال صلح هستيم . پس براى چه شما به ياران ما خيانت كرديد ؟ » صاحب قبرس عذر آورد به اين كه :
« من زورم به مردم قبرس نمىرسد . آنان به فرمان من نيستند و از فرنگيانى فرمانبرى مىكنند كه در قسطنطنيه هستند . »
بعد كه مردم قبرس دچار خشكسالى و كميابى خواربار شدند و از گرسنگى رهسپار قسطنطنيه گرديدند ، زمام امور قبرس از نو به دست صاحب عكا افتاد .
ملك عادل بار ديگر به صاحب عكا نامه نگاشت و آنچه را كه مىخواست باز گفت .
ولى كار به جائى نرسيد .
از اين رو با لشكريان خويش از مصر بيرون شد و با عكا كارى كرد كه ذكر كرديم .
آن وقت صاحب عكا آنچه را كه او مىخواست پذيرفت و اسيران را آزاد كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٢