يابد به ويژه از سوى حلب چون راه تا آنجا بسيار دشوار بود .
ملك ظاهر در پنج فرسنگى حلب اردو زد و گروهى از سربازان خويش را در مقدمهء لشكر قرار داد و سردار بزرگى را نيز به فرماندهى آنان گماشت كه از مملوكان پدرش بود و او را ميمون قصرى مىخواندند چون به قصر خلفاى علوى مصر نسبت داشت زيرا پدرش آن قصر را از علويان گرفته بود .
ملك ظاهر دژى داشت نزديك به شهرهاى ابن ليون كه دربساك ناميده مىشد .
مقدارى خواربار و اسلحه براى آن دژ فرستاد و به ميمون قصرى نيز توصيه كرد تا گروهى از لشكريانى كه در اختيار دارد بفرستد تا آن خواربار و اسلحه را به درب ساك برسانند .
ميمون قصرى نيز چنين كرد . جمع كثيرى از لشكر خود را به دنبال آن مأموريت فرستاد و خود با عدهاى اندك باقى ماند .
ابن ليون همين كه از اين موضوع خبردار شد ، شتابان روانه گرديد و خود را به ميمون رساند كه لشكر زيادى در اختيار نداشت .
ميمون قصرى با ابن ليون به جنگ پرداخت و جنگ ميانشان شدت يافت .
ميمون قصرى كسى را به نزد ملك ظاهر فرستاد و وضع خود را برايش شرح داد .
ولى ملك ظاهر از او دور بود و نمىتوانست به دو كمك برساند .
جنگ ميان آنان به درازا كشيد و ميمون قصرى با وجود
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 137
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٧