تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦

قانون عليت و معلوليت

شرح
قانون عليت و معلوليت عبارت از اينست كه هر حادثه اى كه پيدا مىشود احتياج به موجد و پديد آورنده اى دارد و بعبارت ديگر هر چيزى كه هويتش كار و حادثه بوده باشد آن چيز كننده و پديد آورنده مىخواهد مقاله 9 به اين قانون و متفرعات وى اختصاص داده شده قانون عليت و معلوليت در مقابل فرض صدفه و اتفاق است صدفه عبارت است از اينكه فرض كنيم حادثه اى خود به خود بدون آنكه شىءاى از اشياء دخالت داشته باشد بوجود آيد يكى از ضروريات عقل امتناع صدفه و اتفاق است در مقاله 9 كه مستقلا از علت و معلول بحث مىشود مواردى كه موهم وقوع صدفه و اتفاق است با توجيه صحيح آنها خواهد آمد در ميان دانشمندان جهان از آغاز تاريخ جهان كمتر افرادى پيدا مىشوند كه وقوع صدفه را جايز بدانند فقط در ميان دانشمندان قديم يونان احيانا كسانى يافت مىشوند كه منكر مبدا جهان بوده‌اند و وقوع صدفه را جايز مىدانسته‌اند ولى حقيقت اينست كه معلوم نيست اين نسبتها كه در تاريخ داده مىشود چه اندازه صحت دارد . اعتقاد به صدفه و اتفاق و نفى قانون قطعى عليت و معلوليت مستلزم اينست كه هيچگونه نظم و قاعده و ترتيبى در كار جهان قائل نشويم و هيچ چيز را شرط و دخيل در هيچ چيز ندانيم و پيدايش هيچ حادثه اى را مربوط به هيچ امرى ندانيم و بين هيچ چيزى و چيز ديگرى رابطه اى قائل نشويم و البته اين جهت مستلزم اينست كه خط بطلان روى تمام علوم بكشيم زيرا هر علمى عبارت است از بيان مجموعه اى از قواعد و نظامات جهان و اگر پيدايش يك حادثه بلا جهت و بلا علت جايز باشد در همه وقت و تحت هر شرطى وقوع هر حادثه اى را مىتوان انتظار داشت و در هيچ وقت و تحت هيچگونه شرايطى اطمينان به عدم وقوع هيچ حادثه اى نمىتوان پيدا كرد . قانون عليت و معلوليت عمومى يكى از قوانين فلسفى است كه جزء پايه ها و اركان كلى قواعد و قوانين همه علوم است

علت ضرورت دهنده به معلول است جبر على و معلولى

يكى از احكام و فروع قانون عليت و معلوليت كه مربوط به مبحث ضرورت و امكان است و لازم است در مقدمه بحث از ضرورت نظام موجودات از او سخن به ميان آيد اينست كه علت ضرورت دهنده به معلول است . علت را هر كس به اين اندازه مىشناسد كه وجود دهنده معلول است حالا مىخواهيم بفهميم كه آيا همانطورى كه علت وجود دهنده معلول است
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 86 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى