محمود ، پسر تقى الدين عمر ، هم كه در حماة بود ، به وى گرويد و به فرمانبردارى او در آمد .
شيركوه بن محمد بن شيركوه نيز ، كه در حمص بود ، به اطاعت ملك الافضل در آمد .
ملك عادل ، ابو بكر بن ايوب ، برادر صلاح الدين ايوبى ، در كرك به سر مىبرد ، و چنان كه پيش از اين گفتيم ، تازه بدان جا رفته بود .
او در آن جا ماند و به اطاعت هيچيك از پسران برادر خود در نيامد و نزد هيچيك حضور نيافت .
ملك افضل كسى را پيش عادل فرستاد و از او درخواست كرد كه به نزد وى بيايد . وعدههائى نيز به دو داد .
ولى عادل از رفتن به پيش او خوددارى كرد .
از اين رو ، ملك افضل بار ديگر براى وى پيام فرستاد و او را از نيروى ملك عزيز ، فرمانرواى مصر ، همچنين ، از اتابك عز الدين ، صاحب موصل ، ترساند .
اتابك عز الدين مسعود ، فرمانرواى موصل ، چنان كه بعد خواهيم گفت ، تازه از موصل به سوى شهرهاى عادل كه در جزيره قرار داشتند ، رفته بود .
بنابر اين ملك افضل براى ملك عادل ، عموى خود ، پيام فرستاد كه : « اگر پيش من بيائى ، سرداران و سپاهيان خود را آماده خواهم ساخت و به سوى شهرهاى تو خواهم آمد و آنها را حفظ خواهم كرد . ولى اگر در آن جا بمانى ، برادرم ، ملك عزيز ، به تو حملهور خواهد شد زيرا ميان شما دو تن دشمنى و كينهاى وجود دارد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: ابن الأثير
ص٩١