« من رشتهاى از طلا ساخته بودم كه با آن ترا در بند كنم . »
شهاب الدين گفت :
« ولى ما براى تو ارزشى قائل نيستيم كه در بندت كنيم . »
مسلمانان از هنديان اموال بسيار و كالاهاى گران به غنيمت بردند كه از آن جمله چهارده زنجير فيل بود ، يكى همان فيلى كه شهاب الدين آن را در پيكار نخستين زخمى كرده بود .
پادشاه هند به شهاب الدين گفت : « اگر تو خواستار شهرهاى من هستى ، پس ديگر در اين شهرها كسى نمانده كه آنها را نگاه دارد .
و اگر دارائى مرا مىخواهى من آنقدر ثروت دارم كه همه شتران تو آنها را بار كنند و ببرند .
شهاب الدين ، پس از اين پيروزى ، با پادشاه هند به راه افتاد تا به حصنى رسيد كه اراده تسخير آن را كرده بود . آن هم اجمير بود .
اجمير و تمام شهرهايى را كه نزديكش بود گرفت و همه را به مملوك خويش ، قطب الدين آيبك وا گذاشت .
آنگاه به غزنه بازگشت و پادشاه هند را نيز كشت
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 81
مساهمون: ابن الأثير
ص٨١