اين گستاخى را كرده و اين سر و صداها را به راه انداخته ؟ » بسيارى از هنديان كشته شدند و نشانههاى پيروزى مسلمانان آشكار گرديد .
پادشاه هند كه چنين ديد اسبى كه پيش از آن داشت فرا خواند و سوار شد تا بگريزد .
بزرگان اصحاب او گفتند :
« تو سوگند ياد كردهاى كه ما را تنها نگذارى و نگريزى . »
اين را كه شنيد ، از اسب فرود آمد و سوار بر فيل خود شد و بر جاى خويش ماند ، در حالى كه جنگ به سختى ادامه داشت و ياران او كشته بسيار داده بودند .
سر انجام مسلمانان به پادشاه هند رسيدند و او را گرفتند و اسير كردند .
با گرفتارى پادشاه هند ، شماره كشتهشدگان و اسيران در ميان هندوان رو به فزونى نهاد و جز اندكى از آنان رهائى نيافت .
وقتى آن هندى را پيش شهاب الدين آوردند ، حاضر نشد كه در برابر او به خاك افتد .
از اين رو يكى از پردهداران شهاب الدين ريش او را گرفت و چنان به سوى زمين كشاند كه پيشانى او به زمين خورد .
آنگاه او را در برابر شهاب الدين نشاند .
شهاب الدين از او پرسيد :
« اگر تو مرا گرفتار مىساختى چگونه با من رفتار مىكردى ؟ » .
آن كافر پاسخ داد :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 80
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٠