ايستاده بودند و هر سپاهى كه از شهر بيرون مىرفت و چيزى از غنيمت با خود داشت ، آن را از او مىگرفتند . اگر از دادن آن خوددارى مىكرد ، او را مىزدند و آن را با خشونت از او مىگرفتند .
بعد ، لشكريان صلاح الدين به سوى قلعه شهر پيشروى كردند و در پايان روز براى تصرف قلعه به جنگ پرداختند . تا جائى كه نزديك بود قلعه را بگيرند .
كسانى كه در دژ به سر مىبردند براى جان خود زنهار خواستند . بطريق بزرگى كه در آن جا مىزيست با دستهاى از بزرگان فرنگى براى زنهار خواهى بيرون آمدند و به آمد و شد پرداختند .
قصدشان اين بود كه مسلمانان را از جنگ باز دارند .
همين كه شب فرا رسيد به مسلمانان وعده دادند كه سحرگاه روز بعد ، از دژ فرود آيند و آن را تسليم كنند .
بامداد روز بعد صلاح الدين از ايشان خواست كه از قلعه فرود آيند ولى آنها از اين كار خوددارى كردند چون كمكى براى آنها از عكا مىرسيد .
پادشاه انگلستان هم خود را به آنها رساند و مسلمانانى را كه در يافا بودند ، بيرون راند .
پادشاه انگلستان ، كه از عكا هم كمك برايش رسيده بود ، در بيرون شهر پديدار شد و يكتنه در برابر مسلمانان پايدارى كرد و بر آنان حمله برد .
ولى هيچ كس براى جنگ با او گامى به پيش نگذاشت .
پادشاه انگلستان ميان دو سپاه ايستاد و از مسلمانان خوراك خواست .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 64
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٤