بگذارد و به او اجازه دهد كه از دمشق برود و آنها را تصرف كند .
صلاح الدين پيشنهادش را پذيرفت و دستور داد كه به آن نواحى برود .
لذا افضل على با گروهى از لشكريان خويش راهى حلب گرديد .
صلاح الدين ، همچنين ، به فرمانروايان شهرهاى شرقى مانند صاحب موصل ، صاحب سنجار ، صاحب جزيره و صاحب ديار بكر و فرمانروايان شهرهاى ديگر ، نامه نوشت و دستور داد كه لشكريان خود را براى پسرش ، افضل ، بفرستند .
پسر تقى الدين چون كار را بدين گونه ديد ، دانست كه نيروى برابرى با ايشان را ندارد .
از اين رو ، به ملك عادل ابو بكر بن ايوب ، عموى پدرش ، نامهاى نگاشت و خواهش كرد كه ميان او و صلاح الدين را آشتى دهد .
ملك عادل نيز صلاح الدين را از اين حال آگاه ساخت و ميانجيگرى كرد و آنان را آشتى داد و چنين قرار گذاشت كه آنچه پدر ناصر الدين محمد در شام داشته در اختيار وى بماند و شهرهاى جزيره ازو گرفته شود .
قاعده صلح بدين ترتيب استقرار يافت .
صلاح الدين شهرهاى جزيره را كه عبارت بودند از حران ، رها ، سميساط ، ميافارقين ، و حانى ، به ملك العادل واگذار كرد و او را پيش پسر تقى الدين فرستاد تا اين شهرها را از او تحويل بگيرد ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 60
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٠