فرنگيان به تعقيبشان نپرداختند . اگر تا نيم فرسنگ دنبالشان مىكردند بىگمان به آنان مىرسيدند و كارشان را مىساختند .
اين گروه از كاروانيان كه رهائى يافته بودند ، پراكنده و فرسوده شدند و از پاى در آمدند . و تا هنگامى كه همديگر را باز يافتند ، سختى بسيار ديدند .
ما يكى از ياران خود را با مقدارى جنس براى تجارت به مصر فرستاده بوديم . او نيز با اين قافله از مصر باز مىگشت .
او براى من حكايت كرد و گفت :
« فرنگيان هنگامى به ما حمله كردند كه تازه بارهاى خود را بر روى چارپايان نهاده و به راه افتاده بوديم .
وقتى به ما حمله بردند و به جنگ پرداختند ، من چارپايان خويش را به چوب راندم و از كوه بالا رفتم در حالى كه برخى از چارپايان كسان ديگر به دنبالم بودند .
گروهى از فرنگيان به ما رسيدند و چارپايانى را كه به دنبال من بودند گرفتند .
من با فرنگيان به اندازه يك تير رس فاصله داشتم . از اين رو به من نرسيدند . و من با آنچه داشتم از چنگشان رهائى يافتم و گريختم در حالى كه نمىدانستم به كجا مىروم .
تا اينكه ساختمان بزرگى بر سينه كوه در چشمم نمايان شد .
پرسيدم اين چيست ؟ گفتند : اين دژ كرك است .
خود را بدانجا رساندم و از آن جا نيز سالم به بيت المقدس برگشتم . »
همين مرد از بيت المقدس نيز سالم به راه خود ادامه داد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 57
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٧