محمد بن چربك نيز اعتماد كرد و پيش ايشان رفت .
همين كه بر او دست يافتند ، خونش را ريختند و آنچه داشت گرفتند .
شهاب الدين از شنيدن اين خبر بهم بر آمد و نگران شد .
ميان او و خوارزمشاه پيك و پيامهائى درباره صلح رد و بدل گرديد ولى صلح برقرار نشد .
شهاب الدين چون مىخواست به غزنه بازگردد ، برادرزاده خود ، الب غازى ، را در هرات گماشت .
فلك الملك علاء الدين محمد بن ابو على غورى را هم به شهر فيروزكوه منصوب ساخت و جنگ خراسان و همه كارهاى مربوط بدان حدود را بر عهده او گذاشت .
محمود ، پسر برادرش غياث الدين ، نيز به نزد او آمد ، شهاب الدين او را والى شهرهاى بست و اسفزار و آن نواحى ساخت و او را از همه كارهاى سلطنتى كه پدرش داشت بر كنار نگاه داشت چون شايستگى جانشينى پدر را نداشت و پس از پدرش با هيچيك از افراد خاندان او نيز خوب رفتار نكرد .
از جمله كارهائى كه كرد اين بود كه غياث الدين زنى خنياگر داشت كه شيفتهاش شده و با وى زناشوئى كرده بود .
همين كه غياث الدين از جهان رفت ، محمود ، اين خانم را بازداشت كرد و او و پسرش غياث الدين و شوهر خواهرش را به سختى مضروب ساخت و اموال و املاكشان را گرفت و آنان را به سرزمين هند فرستاد در حالى كه به بدترين وضع در آمده بودند .
زن غياث الدين مدرسهاى بنا كرده و پدر و مادر و برادر خويش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٢