سوى آنان مىانداختند ، نزديك بود روى خورشيد پوشيده شود .
بدين گونه بر عقبه لشكر فرنگيان حمله بردند و از ايشان گروهى را كشتند و گروهى را اسير كردند .
ملك افضل به پدر خود پيام فرستاد و وضع را شرح داد و از او يارى خواست .
صلاح الدين به سرداران و سپاهيان خود فرمان داد تا به كمك ايشان بشتابند .
ولى آنان عذر آوردند كه براى جنگ تدارك نكردهاند و آمادگى ندارند چون خود را فقط براى كوچ آماده كردهاند نه براى كار ديگر .
بدين گونه ، فرصت كمك از دست رفت تا پادشاه انگلستان به قسمت عقب لشكر خود برگشت و سربازان آن قسمت را حفظ كرد و جمع آورى نمود و به راه انداخت تا به حيفا رسيدند .
فرنگيان در حيفا اردو زدند .
مسلمانان نيز در قيمون - كه قريهاى در آن نزديكى بود - فرود آمدند .
در آن جا فرنگيان به عوض كسانى كه آن روز از ايشان كشته يا اسير شده بودند ، همچنين به جاى اسبهائى كه به هلاك رسيده بودند ، از عكا سرباز و اسب آوردند .
بعد به سوى قيساريه رهسپار گرديدند .
مسلمانان نيز آنها را دنبال كردند و در راه به هر يك از آنها كه دست مىيافتند ، او را مىربودند و مىكشتند . زيرا صلاح الدين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 25
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥