پيروزى نيز به نام ايشان تمام خواهد شد . بنا بر اين به شهر حمله كن و تا به پاى ديوار شهر نرسيدهاى ، برنگرد . »
او نيز حمله كرد ، و همه سرداران غورى با او به شهر حمله بردند .
هيچكس مانع رسيدنشان به ديوار شهر نشد و ايشان را برنگرداند تا اين كه پرچم غياث الدين را بر فراز ديوار شهر بر افراشتند .
شهاب الدين ، همين كه پرچم برادر خويش را بر فراز ديوار شهر ديد ، به ياران خود گفت :
« شما هم از همين جا حمله كنيد و از ديوار بالا رويد » و به جائى كه در آن بود ، اشاره كرد .
چيزى نگذشت كه ديوار ويران شد و فرو ريخت و سپاهيان او فرياد « اللّه اكبر » بلند كردند .
خوارزميان و مردم شهر كه چنين ديدند ، سرگشته و پريشان شدند و دست و پاى خود را گم كردند .
غوريان وارد شهر شدند و شهر را با خشم و خشونت گرفتند و مدت يك ساعت از روز در آن جا به تاراج پرداختند .
اين خبر به غياث الدين رسيد و فرمان داد تا جار بزنند كه :
« هر كه مالى را به يغما برد يا كسى را آزار رساند خونش حلال خواهد بود . »
بنا بر اين ، مهاجمان آنچه را كه به غارت برده بودند تماما برگرداندند .
يكى از دوستان بازرگان ما كه هنگام بروز اين حادثه در
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 248
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٨