مردم شهر زنهار خواستند .
شهاب الدين نيز ايشان را امان داد و نگذاشت كه لشكريانش كارى به كارشان داشته باشند .
امير چقر نيز از شهر بيرون شد و به خدمت شهاب الدين رسيد و شهاب الدين به دو وعده داد كه با وى به نيكى رفتار خواهد شد .
پس از گشوده شدن مرو ، غياث الدين در آن جا حضور يافت و امير چقر را با احترام به هرات فرستاد و مرو را به هندوخان ملكشاه بن خوارزمشاه بن تكش سپرد و به دو اندرز داد كه با مردم مهر ورزد و نيكى كند .
ما پيش ازين درباره فرار هندوخان از دست عموى خويش ، محمد بن تكش و پناهنده شدن او به ملك غياث الدين سخن گفتيم .
ملك غياث الدين ، بعد به سوى شهر سرخس رهسپار شد و آن جا را با صلح و مسالمت ، بدون خونريزى ، گرفت و به امير زنگى بن مسعود سپرد كه از فرزندان عمويش بود .
گذشته از سرخس ، نسا و ابيورد را نيز به اقطاع در اختيار او قرار داد .
سپس با آن سپاهيان رهسپار طوس گرديد .
اميرى كه در آن جا بود مىخواست در برابرش ايستادگى كند و شهر را تسليم ننمايد . از اين رو تا سه روز دروازههاى شهر را بست .
بدين گونه ، چون ارزاق به داخل شهر نمىآمد ، نرخها بالا رفت و بهاى هر سه من نان به يك دينار ركنى رسيد .
مردم شهر به ستوه آمدند و فريادشان برخاست
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٦