مصر نيز در دست ملك افضل قرار گيرد .
ملك افضل صرخد را به زين الدين قراچه ، مملوك پدر خويش ، سپرد تا در خدمتش حاضر گردد .
مادر و ساير افراد خانواده خود را نيز از صرخد به حمص فرستاد كه پيش اسد الدين شير كوه ، صاحب حمص ، ماندند .
ملك عادل از مصر رهسپار شام شده بود .
او در شهر نابلس فرود آمد و گروهى از لشكر خويش را به دمشق فرستاد تا آن جا را نگاه دارند .
اين گروه ، پيش از رسيدن ملك ظاهر و ملك افضل ، به دمشق رسيدند .
فخر الدين چركس و ساير مملوكان ناصرى پيش ملك ظاهر حاضر شدند و در چهاردهم ذى القعده براى گرفتن دمشق به پيشروى پرداختند و جنگ سختى كردند . چنان كه سربازانشان خود را به پاى ديوار شهر رساندند .
ولى شب شد و ناچار برگشتند در حالى كه طمعشان در تصرف شهر قوت گرفته بود .
بعد نوبت دوم و سوم حمله بردند و خوب پيش رفتند چنان كه ديگر جز دست يافتن به شهر كار ديگرى باقى نمانده بود زيرا سربازان به بام سراى ابن المقدم رفته بودند كه به ديوار شهر مىپيوست و اگر شب فرا نرسيده بود بىگمان شهر را مىگرفتند .
شبانگاه بر آن بودند كه بامداد حمله خود را ادامه دهند و كار را يكسره كنند چون براى آنها گرفتن شهر مانعى نداشت .
ولى در اين هنگام ، ملك ظاهر به برادر خود ، ملك افضل ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤١