وقتى فرنگيان سوگند ياد كردند تا به پيمانى كه بسته شده وفادار بمانند ، شهر عكا به ايشان واگذار گرديد .
فرنگيان بدون جنگ و خونريزى وارد شهر شدند .
اما همين كه به شهر دست يافتند ، پيمان شكنى كردند و در باره مسلمانان عكا و دارائى ايشان ، به دور انديشى پرداختند . آنان را به زندان انداختند و اين طور وانمود كردند كه آنها را نگه مىدارند تا وقتى كه مسلمانان به عهد خود وفا كنند و آنچه را كه وعده دادهاند به جاى آورند .
در همين هنگام به صلاح الدين نيز نامهاى نگاشتند كه پولها و اسيران و صليب بزرگ را بفرستد تا كسانى را كه نزد خود نگاه داشتهاند ، آزاد سازند .
صلاح الدين كه چنين ديد به پول جمع كردن پرداخت ، چون پولى نداشت و از درآمد شهرها هر چه برايش مىرسيد همه را خرج مىكرد .
همين كه يكصد هزار دينار گرد آورد ، سرداران خود را فرا خواند و با ايشان به كنكاش پرداخت .
به او توصيه كردند كه هيچ پولى ندهد مگر وقتى كه برگردد و آنان را سوگند دهد و قول بگيرد كه يارانش را آزاد كنند و فرقه داويه نيز عهد و سوگندشان را تضمين نمايد چه اين فرقه اهل دين ايمان و مقيد به صداقت و وفاست .
صلاح الدين درين باره نامهاى به فرنگيان نوشت .
فرقه داويه جواب داد : « ما نه سوگند مىخوريم نه ضمانت مىكنيم زيرا مىترسيم كسانى كه نزد ما هستند پيمان شكنى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 21
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١