خوارزمشاه هر شب بر آنها مىتاخت و گروهى از آنها را مىكشت .
از سربازان داوطلب نيز گروه بسيارى براى خوارزمشاه رسيدند و او همچنان بر ختائيان حمله مىبرد تا بيشترشان را از پاى در آورد .
بقيه شكست خوردند و به شهرهاى خويش برگشتند . خوارزمشاه نيز به دنبالشان رفت و آهنگ بخارا كرد و اين شهر را در ميان گرفت .
مردم بخارا در برابرش ايستادگى كردند و به دستيارى ختائيان با او جنگيدند . حتى سگى يك چشم را گرفتند و به او قبا و كلاه دراز پوشاندند و گفتند : « اين خوارزمشاه است . » زيرا خوارزمشاه نيز يك چشم بود .
سگ را بر فراز ديوار شهر گرداندند ، بعد با منجنيق به سوى لشكر خوارزمشاه پرتاب كردند و گفتند : « اين سلطان شماست . »
خوارزميان نيز مردم بخارا را دشنام مىدادند و مىگفتند :
« اى لشكريان كفار ، شما از اسلام برگشتهايد . »
اين شيوه همچنان پايدار بود تا خوارزمشاه ، پس از چند روز ، شهر را با خشونت گرفت .
ولى از گناه مردم شهر درگذشت و ايشان را بنواخت و مبلغى گزاف ميانشان پخش كرد .
مدتى نيز در بخارا ماند . سپس به خوارزم بازگشت
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 185
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٥