و آنچه را كه گرفته پس بدهد ، و از فرجام اين كار بينديشد .
عماد الدين از اين سخنان بر آشفت و به بدگوئى نور الدين و خوار شمردن او پرداخت .
فرستاده نور الدين كه چنين ديد ، برگشت و براى نور الدين جريان را بىپرده شرح داد .
نور الدين نيز به خشم آمد و بر آن شد كه به نصيبين رود و آن جا را از عم خويش بگيرد .
درين گير و دار عموى او درگذشت و پسرش به جايش نشست .
لذا انديشه نورالدين براى تصرف نصيبين قوت گرفت و هر چه مجاهد - الدين كوشيد كه او را ازين كار باز دارد ، نشنيد و از خيال خود منصرف نشد و لشكرى بسيج كرد و بدان سوى رهسپار گرديد .
قطب الدين ، صاحب نصيبين ، همين كه خبر حركت او را شنيد با لشكر خويش از سنجار به نصيبين رفت تا از دست يا بى نور - الدين بر آن شهر جلوگيرى كند .
نور الدين با سپاه خود به نصيبين رسيد و به سوى شهر روانه شد .
رودى كه در ميانه بود . يكى از سرداران او از رود گذشت و با كسانى كه در آن سوى رود برابرش قرار داشتند جنگيد .
آنان پايدارى نكردند و گريختند و راه باز شد و همه لشكريان نور الدين از آب گذشتند .
قطب الدين شكست خورد و با نايب خويش مجاهد الدين يرنقش از قلعه نصيبين بالا رفت .
همين كه شب فرا رسيد ، اين دو تن از قلعه بيرون رفتند و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧٦