از هندوان نود زنجير فيل گرفتند و باقى فيلان ، برخى كشته شدند و برخى گريختند .
فرمانرواى هند ، يعنى ملك بنارس ، هم به قتل رسيد و هيچ كس او را نشناخت . فقط دندانهاى وى ريشهاش سست شده بود و روى آنها طلا كشيده بودند . با اين نشانى توانستند جسد او را ميان اجساد ساير كشتهشدگان باز شناسند .
همين كه هندوان شكست خوردند و گريختند ، شهاب الدين وارد شهرهاى بنارس گرديد و خزائنى را كه به دست آورد بر هزار و چهارصد شتر بار كرد و به غزنه برد .
فيلهائى را هم كه گرفته بود ، همراه داشت . ميان آنها يك فيل سفيد نيز وجود داشت .
كسى كه آن فيل را ديده بود براى من گفت :
« وقتى آن فيلان را گرفتند و پيش شهاب الدين بردند ، به آنها فرمان داده شد كه در برابر ملك به خاك بيفتند و تعظيم كنند .
همه سر فرود آوردند و به خاك افتادند جز آن فيل سپيد كه تعظيم نكرد . »
از اين كه مىگوئيم فيلان تعظيم مىكنند كسى نبايد تعجب كند چون وقتى چيزى به آنها گفته مىشود ، معنى آن را مىفهمند .
من خود در موصل فيلى را ديدم كه پيلبان با او حرف مىزد و فيل ، هر دستورى را كه او مىداد ، به كار مىبست
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 110
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٠