تسخير شهرهاى اسلامى روانه شد .
در سال 590 وارد قلمرو شهاب الدين غورى گرديد .
شهاب الدين براى پيكار با او ، از غزنه با لشكريان خويش به راه افتاد .
دو لشكر در كنار ماجون ، كه رود بزرگى همانند دجله در موصل بود ، با هم روبرو شدند .
با آن هندى ( يعنى ملك بنارس ) هفتصد فيل بود . شماره سربازان او نيز مىگفتند به هزار هزار ( يا يك ميليون ) نفر مىرسيد .
در سپاهيان او گروهى از سرداران مسلمان ديده مىشدند كه از روزگار سلطان محمود سبكتكين ، نياكان و پدرانشان در آن شهرها به سر برده و خود نيز در آن سرزمين به جهان آمده بودند ، آئين اسلام را به جاى مىآوردند و نماز مىگزاردند و كارهاى نيك مىكردند .
مسلمانان و هنود ، همين كه با هم روبرو شدند ، به جنگ پرداختند .
كافران به سبب فزونى شماره افرادشان ، و مسلمانان به خاطر دلاورى و شجاعتشان پايدارى كردند .
سر انجام كافران شكست خوردند و گريختند و مسلمانان پيروزى يافتند و از هندوان به حدى كشتند كه زمين از لاشههاى آنان پر شد و بوى گند گرفت .
مسلمانان جز بچهها و زنان جوان اسير نمىگرفتند و مردان را مىكشتند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 109
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٩