علم با تقسيم اولى منقسم است به علم تصورى و تصديقى علم تصورى علمى است كه مشتمل به حكم نيست مانند صورت ادراكى انسان تنها اسب تنها درخت تنها علم تصديقى علمى است كه مشتمل به حكم بوده باشد مانند صورت ادراكى چهار بزرگتر از سه است امروز پس از ديروز است انسان هست
شرح
ما در هيچ موردى سراغ نداريم حتى در مورد سراب و آب كه محسوس به هيچ وجه وجود نداشته باشد و در عين حال ما وجود چيزى را احساس كنيم پس مدعاى سوفسطائيان عدم وجود دنياى خارج با اين بيان ثابت نشد .
2 حس به خودى خود خطا نمىكند در مواردى كه گفته مىشود حس خطا كرده است واقعا خطا در حس احساس مجرد نيست بلكه خطا در حكم است يعنى خطا وقتى وقوع پيدا مىكند كه ذهن در مقام قضاوت بر مىآيد و حكم مىكند كه اين او است و الا خود حس كه منشا اصلى تمام معلومات است خطا بردار نيست .
3 در موارد نامبرده خطا نه در حس است و نه در حكم يعنى هيچ قوه اى از قواى ادراكى انسان در كار مربوط به خود خطا نمىكند هر يك از خطاها را كه در نظر بگيريم پس از دقت معلوم مىشود كه خطاى حقيقى نيست بلكه كار مربوط به قوه اى را به قوه ديگر نسبت دادهايم پس وقوع خطا بالعرض است نه بالذات و اين همان پاسخى است كه به تفصيل در متن مقاله بيان شده است .
4 در موارد نامبرده اصلا خطائى در كار نيست نه در حس و نه در حكم نه بالعرض و نه بالذات بلكه حقيقت است زيرا حقيقت همواره نسبى است و موارد مختلفى كه بغلط خطاى حواس ناميده شده است يك حقيقت از حقائق نسبى است و اين اشتباه از آنجا پيدا شده است كه حقيقت را مطلق پنداشتهاند از اين جهت بعضى از موارد ادراكات حسى را خطا ناميدهاند ولى با توجه به اينكه حقيقت هميشه و همه جا نسبى است اين اشتباه خود به خود رفع مىشود .
اين پاسخى است كه نسبيون جديد و طرفداران ماترياليسم ديالكتيك ميدهند و عن قريب به تفصيل بيان و انتقاد خواهد شد