نخجيرگاه رفته و سرگرم شكار شده است .
همچنين ، ديدند پاسداران لشكر صلاح الدين هم - كه مأمور مراقبت ايشان مىباشند - اندكى بيش نيستند . گل و لاى نيز در مرغزار عكا به قدرى زياد است كه كسى نمىتواند از آن جا بگذرد و به كمك پاسداران بشتابد .
بنا بر اين ، فرصت را غنيمت شمردند و هنگام عصر از خندق خود بيرون جستند .
پاسداران لشكر اسلام كه مأمور جلوگيرى از خروج فرنگيان بودند ، با آنان سرگرم جنگ شدند و ضمنا با تير اندازى از خود دفاع كردند .
فرنگيان كه چنين ديدند عقب نشستند تا وقتى كه تيرهاى پاسداران تمام شد .
آنگاه در يك زمان ، همه با هم ، مانند يك مرد ، بر آنان حمله بردند .
جنگ سختى شد و كار بالا گرفت .
مسلمانان دريافتند كه جز پايدارى و پيكار راستين ، هيچ راه ديگرى آنان را رهائى نخواهد بخشيد .
از اين رو مانند جانبازانى كه از كشتن و كشته شدن باك ندارند ، نبرد كردند تا شب فرا رسيد .
از آن دو دسته گروه بسيارى كشته شدند .
سرانجام فرنگيان به خندق خود بازگشتند .
صلاح الدين ، همين كه به لشكرگاه خويش برگشت و خبر آن زد و خورد را شنيد ، نخست مردم را مأمور كرد كه به يارى برادران
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 255
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٥