فرنگيان همين كه آنان را در دره ديدند ، دانستند كه آنها راه را نمىدانند . اين بود كه به سراغشان رفتند و با ايشان به جنگ پرداختند .
اميرى كه مملوك صلاح الدين بود از اسب خود فرود آمد و بر تخته سنگى نشست و كمان خود را در دست گرفت و به دفاع از خود پرداخت .
فرنگيان هم با پيكانهاى نوك تيز - كه زنبورك خوانده مىشد - او را هدف قرار مىدادند .
او نيز به سوى دشمن تير مىانداخت .
بدين گونه گروهى از فرنگيان را زخمى كرد . خود نيز زخمهاى بسيار برداشت .
سرانجام از پاى در آمد و افتاد . و دشمنانش هنگامى به دو رسيدند كه ديگر رمقى در تنش نمانده بود .
از اين رو ، او را مرده پنداشتند و بر جاى نهادند و رفتند .
روز بعد مسلمانان بدانجا رسيدند و به كشتهشدگان نگريستند و آن مملوك را زنده يافتند .
او را با جامهاى كه بر تن داشت برگرفتند و بردند ، در حالى كه از بسيارى زخم نزديك بود شناخته نشود .
اين بود كه از زندگى او نااميد شدند و به دو شهادت عرضه كردند و به وى مژده دادند كه شهيد از جهان مىرود .
آنگاه از او روى گرداندند و او را ترك گفتند .
ولى بعد كه باز به سر وقت او برگشتند ديدند جان تازهاى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 224
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٤