ولى وزير خليفه بر جاى خود ايستاد در حالى كه قرآن و شمشير در دست داشت .
چند تن از سپاهيان طغرل رسيدند و او را اسير كردند و از دارائى و جنگ افزار و چارپايان ، هر چه با او بود همه را گرفتند .
لشكريان خليفه نيز به حال پراكنده به سوى بغداد باز - گشتند .
در آن هنگام من در شام ، در اردوى صلاح الدين بودم كه آهنگ پيكار داشت .
پيكهائى كه از حركت لشكريان بغداد براى جنگ با سلطان طغرل آگاه شده بودند ، اين خبر را به صلاح الدين دادند .
صلاح الدين گفت : « درست مثل اين است كه از هم اكنون خبر شكست آنان را آورده باشيد . »
يكى از حاضران پرسيد : « چطور ؟ » جواب داد : « شك نيست كه ياران و خويشان من بيش از آن وزير به كار جنگ آشنا هستند . با اين همه ، من هر گاه يكى از ايشان را با دستهاى از لشكريان خود به جنگ مىفرستم ، از پيروزى او اطمينان ندارم و انديشناك هستم . ولى وزير خليفه به جنگ آشنا نيست ، از فرمانروائى هم زياد سررشته ندارد ، سرداران هم او را شايسته آن نمىبينند كه از او اطاعت كنند .
آن وقت در برابر چنين شخصى ، سلطان دليرى است كه شخصا به جنگ مىپردازد و كسانى هم كه با او هستند ، ازو فرمانبردارى مىكنند . بنابر اين ، نتيجه معلوم است . »
سرانجام نيز نتيجه همان شد كه صلاح الدين پيشبينى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 208
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٨