« تو فرمانرواى مهربان و جوانمردى هستى . با اين همه ، هر چه دلت خواست به فرنگيان كردى و آنان را خوار ساختى . پس بگذار كه مماليك و سرداران و سپاهيان تو باشند و به دست ايشان شهرها و كشورها را بگشايى .
شهرهاى ايشان را به ايشان بازده ، و گرنه از سوى دريا آنقدر قشون به پيكار تو آيند كه تو ياراى برابرى با آنان را نداشته باشى و كار بر تو دشوار آيد و وضع تو سخت شود . »
صلاح الدين به زبان خود ، او را از نيرومندى خويش به نحوى كه مىدانست آگاه ساخت و به او فهماند كه براى هيچيك از سرداران و سپاهيانى كه دشمن از راه دريا به سر وقتش بفرستد ، ذرهاى اهميت قائل نيست و آنان را به چيزى نمىشمارد . و اگر افراد ناوگان دشمن قصد حمله بر او را داشته باشند به آنان با كشتار و اسارت همان زهرى را خواهد چشاند كه به ياران ايشان در خشكى چشانده است .
او كه اين سخنان را شنيد ، در برابر صورت خود صليبى رسم كرد و به نزد ياران خود برگشت
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٩